این بار به داد دل خود ، دیر رسیدم
این بار به داد دل خود ، دیر رسیدم
عاشق شدم و قطع شد از خویش امیدم
گفتم که چه آمد به سرت ای دل من؟ گفت:
برخوردنگاه و،پس ازآن هیچ ندیدم!
رفته است جوانی،به همین سادگی از دست
یک عمر برایش چقدر ، نقشه کشیدم
گفتم برود ، بر سر کاری که بیرزد
هرچیزکه میخواست به جزعشق خریدم
هربارکه پرسید بگو عشق چه شکلی است
یکریزازاین شاخه به آن، شاخه پریدم
آن واهمهها ، آه! ، همانها سرم آمد
از بس که گریزان شدم از بس که دویدم
هر وقت کسی گفت تو را دوست... به سرعت
رد میشدم انگار ، نه انگار شنیدم
این آه همان عاشق زار است که میگفت
یک روز الهی بچشی آنچه کشیدم
عاشق شدم و قطع شد از خویش امیدم
گفتم که چه آمد به سرت ای دل من؟ گفت:
برخوردنگاه و،پس ازآن هیچ ندیدم!
رفته است جوانی،به همین سادگی از دست
یک عمر برایش چقدر ، نقشه کشیدم
گفتم برود ، بر سر کاری که بیرزد
هرچیزکه میخواست به جزعشق خریدم
هربارکه پرسید بگو عشق چه شکلی است
یکریزازاین شاخه به آن، شاخه پریدم
آن واهمهها ، آه! ، همانها سرم آمد
از بس که گریزان شدم از بس که دویدم
هر وقت کسی گفت تو را دوست... به سرعت
رد میشدم انگار ، نه انگار شنیدم
این آه همان عاشق زار است که میگفت
یک روز الهی بچشی آنچه کشیدم
- ۶۵۶
- ۲۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط