{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر: #محمد_علی_بهمنی

شاعر: #محمد_علی_بهمنی


از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرِ آسمانم و آزرده ی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خسته ام

دل خسته سویِ خانه تنِ خسته می کشم
وایا... از این حصارِ دل آزار خسته ام

بیزارم از خموشیِ تقویمِ روی میز
از دنگ دنگِ ساعتِ دیوار خسته ام

از او که گفت: «یارِ تو هستم» ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام

با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حالِ من مپرس که بسیار خسته ام
دیدگاه ها (۱۸)

گفتم: ببار ... ، گفت که باران گرفتنی ‌استگفتم: دلم... ، گفت:...

طبیبان بر سرِ بالین من آهسته می‌گویندکه «امشب تا سحر این عاش...

عذابم میده هرچی که این روزا منو میبره سمت چشمای توچرا باید ه...

✍ یہ شبایـــــے تو زندگے هست ڪہ وقتے دفتر خاطرات زندگیتو و...

از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خ...

خسته دل

از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خ...

از زندگی، از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه بازار خ...

⤸ اَز زِندگی از این هَمه تکرار خسته‌‌ام ،از های و هوی کوچه و...

محمد علی بهمنی یه شعری داره وصف حالخیلیامونه، میگه:⤸ اَز زِن...

از زندگی، از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار ...

از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط