{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از همان روزی که کلیدها پیدا نشوند و عینک ها روی چشم ها گم

از همان روزی که کلیدها پیدا نشوند و عینک ها روی چشم ها گم شوند...

از همان روزی که ساعت ها به منظره پشت پنجره خیره بمانی...

از همان روزی که یادمان برود چندمین روز ماه است،چند شنبه است و ساعت ،دقیقا چند است از همان روز می آید...

بی صدا می آید و کنج خانه می نشیند به تماشای بی حواس شدن ما...

گهگاه لبخند ریزی هم تحویل فرشته ها می دهد که یعنی ببینید ،ببینید چطوری بی حواسش کردم...

#عشق را می گویم...

روزی که پله ها را دوتا یکی پایین بدویم، خیابانها و کوچه ها را گم کنیم و بارها به یک تصنیف گوش کنیم...

یعنی از راه رسیده است...

#عشق وقتی برسد، پوتین های پر از بارانش را درمی آورد، کت کهنه اش را آویزان می کند کنار بخاری و روی صندلی راحتی می نشیند و تکیه می دهد و همینطور که مشغول نوشیدن چای است ،همه چیز را جابه جا می کند...

طلوع را می آورد نزدیک لحظه های دیدار و غروب را می سپارد به ساعت خداحافظی...

برای عشق فرقی نمی کند که چند ساله ای...

کافیست صدای قدم هایش در کوچه بپیچد تا دل ،دوان دوان و لی لی کنان به استقبالش برود...

روزهای بی حواسی را جدی بگیرید...
از روزهای بی حواسی،صدای پای عشق می آید...
دیدگاه ها (۲)

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_34فصل پانزدهم |...

پروانه جان

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نهم: زنی با دو چهرهالارا از ساختمان ...

پروانه جان

💛🌹 #دعوتی از جنس #عشق ، #رفاقت و #همدلی ؛ برای تمام #مردم اس...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش دوم_کنار درختی می‌ایستم.ناگهان موجود کوچک سیاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط