حتما بخوانید

حتما بخوانید
بدهکار شد
فقط یه قالیچه داشت
گوشه ی قالیچه سوخته شده بود
هر مغازه ای میرفت میگفتند این قالیچه اگر سالم بود مثلا 500 می ارزید.اما حالا که سوخته ما 100 یا 150 بیشتر نمیخریم.
گرفتار بود ... به امید اینکه بیشتر بخرن هی از این مغازه به اون مغازه....
در یکی از مغازه ها ، مغازه دار پرسید چی شده؟ چرا قالی به این خوبی رو مراقبت نکردید؟

گفت ما منزلمون روضه خوانی داشتیم ، منقل چایی روی این قالی بود ، ذغالها ریخت و قالی سوخت!
همینه دیگه حاجی جون! هر چی بیشتر میتونی ازم بخر گرفتارم...
مغازه دار پرسید: گفتی تو روضه سوخته؟ این اگه سالم بود 500 می ارزید اما حالا که برای ارباب سوخته من یک میلیون ازت میخرم..... اون قالیچه سوخته ی روضه بود...
دل ما هم سوخته ارباب.....
ارباب جان چند میخری؟! گرفتاریم آقا....اااقا جان عزای مادر پهلو شکسته ات است کمک تمام درد مندان و نیازمندان باش .... .
دیدگاه ها (۱۲)

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

part57. . همه چی اطرافش تار بود، اصلا زنده بود یا مرده؟ بدنش...

قالی سوخته چند؟؟مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود و ﻓﻘﻂ از مال دنیا یک ﻗﺎﻟ...

قالی سوخته🍁 🍁 🌷 مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود و ﻓﻘﻂ یک ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻮ...

قالی سوخته🍁 🍁 🌷 مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود و ﻓﻘﻂ یک ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻮ...

*قالیچه سوخته*مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود و ﻓﻘﻂ يك ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻮﺷﻪ...

بسم رب الشهداء...♥وصیت نامه ی شهید مدافع حرم مهدی صابری...★ب...

💔 💔 پدر....عشق...پسر...💔 💔 📝 🕊 🌷 پرده اول: روزی از امام صادق...

پارت:2۳برده ارباب زاده بومگیو به یونجون نگاه کرد و پرسید " چ...

شرلوک*Sherlock part 21 (3)🌀✒️چشمان شرلوک با دیدن جان بیهوش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط