{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part57

part57
.
.
همه چی اطرافش تار بود، اصلا زنده بود یا مرده؟ بدنش از شدت درد بی حس شده بود. از دستاش آویزون بود و این خیلی شدت دردو بیشتر میکرد صدای حرف زدن دو نفرو میشنید اما چیزی از حرفاشون نمیفهمید انگار داشتن زیر آب حرف میزدن، نزدیک شدن فردی رو به خودش حس کرد و به وسیله دستی که صورتشو از چونش به بالا سوق داد نگاهشو به مرد روبروش داد، حدود 40و خورده ای سالش بود و و موهای کوتاه و مشکی و بدنی عضله ای داشت، سیگارشو از بین لباش برداشت و روی پوست گردن یونجون گذاشت و فشارش داد که باعث شد پوستش با صدای سوختنی به شدت بسوزه و صورتشو از درد جمع کرد که مرد بازم با همون دستی که چونه یونجونو گرفته بود صورتشو سمت خودش برگردوند
"خب پس جناب قهرمانی گه میگن تویی؟ جالبه!"
صورت یونجونو رها کرد و دستلشو توی جیب شلوار جینش فرو برد و پشتشو به یون کرد
"راستش به قیافت نمیخوره بخوای جور یه پسر بدبخت بیچاره رو بکشی، چرا پیش قدم شدی؟ اوه نکنه عاشقشی؟"
گفت و خنده چندشی کرد که یون توی دلش آرزو کرد کاش دستاش باز بودن و یه مشت حواله صورت بی ریختش میکرد، داشت بدجور رو مخش میرفت
_به اون رئیس لا. شخورت بگو بیاد با اون کار دارم!
"اوه اوه چه شجاع، تو با آتریس کار داری؟ عوضی حتی جرعت نکن اسمشو بیاری!"
یونجون خنده ای کرد که به پوزخند بیشتر میخورد و باعث شد زخم لبش بازتر بشه
_من کاری ندارم چجوری واسش می. مالی ولی باید تاوان کاری که کرده رو بده!
"میدونی هر زری که میزنی آخرش به ضررت تموم میشه؟ اون بوم کوچولو 50میلیون وون به آتریس بدهی داره نباید حداقل با ادب باشی؟"
_50میلیون؟ برا 50میلیون وون اونجوری کتک خورد؟ به اون تخم س. گ بگو بیاد بیرون!!!
یونجون با صدای بلندتری گفت
"آتریس بهم گفت فقط یه چیزو بهت بگم اونم اینه که یا پولو میدی یا اون پرنسس کوچولو مال ما میشه"
یونجون با تمام توان با پاهاش لگد محکمی به صورت مرد جلوش زد که باعث شد اون مرد یا به اصطلاح مار رو زمین بیوفته
"تا جون داره بزنیدش!"
مرد در حالی که دستشو روی دماغ خونیش گذاشته بود گفت
زیر دست هاش نزدیک یونجون شدن و با هرضربه به شدت کتکش زدن
"فکر کردی با این قلدر بازیات اتریس میاد؟ اون بزرگترین باند ک. شورم از بین برد شیبال!"
شدت ضربه ها اونقدری بودن که دهنش پر خون شده بود و اندام های بدنشو حس نمیکرد و درد طاقت فرسای قفسه سینش تنفسشو سخت میکرد
_ب.. زرگترین باند؟
در حالی که خون دهنشو روی زمین تف کرد پرسید
"باند فیا بزرگترین باند عر. ضی که اتریس با یه حرکت نابودش کرد!"
با مشتی که روی صورتش فرود اومد صدای سوت وحشتناکی توی گوشش پیچید. مار نزدیک اومد و کلتی که از جیب یون روی زمین افتادو برداشت و سوتی زد
"اوو.. خوشم اومد! میخواستی با این جغله بیای سروقت ما؟"
دیگه توان حرف زدن نداشت فقط میخواست مطمئن باشه خطری که بومو تحدید میکرد رو جلوش نابود کنه و از بین ببره... الان باید وقتش باشه!
مار و زیر دستاش با صدای آژیر پلیس به سمت محل صدا برگشتن و یه دسته مامور م. صلح وارد کارخونه شدن
•تکون نخورید!
با تمام توان و نگرانیش از ماشین پیاده شد و داخل کارخونه دوید.. لعنتی.. چرا یونجون خبردار شده بود؟ چرا باید به خاطر اون اینجوری آسیب ببینه؟.. لعنت به همه چیز فقط دعا میکرد یونجون سالم باشه ولی با ورود و دیدن تن خونی یونجون نفسش برید.. حس کرد تمام درد و زخم های یونجون روی تن خودشن.. با سرعت و قلبی که تند میزد و دست های یخ کرده نزدیک پسر مقابلش شد و دستاشو روی گونش گذاشت و صورتشو مقابل صورت خودش اورد، یونجون با لمس دستای بوم با تمام توانش چشماشو باز کرد و بهش نگاه کرد..
_بوم... متاسفم!
آخرین حفاظ بغضش شکست و اشک هاش با شنیدن صدای شکسته یونجون حاری شد
+ لعنت بهت.. لعنت بهت چوی یونجون! چشماتو باز نگه دار! لطفا.. حالت خوب میشه..
یونجون سرشو خم کرد و روی شونه چپ بوم گذاشت، توی اون لحظه شونه اون پسر امن ترین حا بود براش.. خسته بود.. از اینکه همیشه اتفاقای فاکی دست از زندگیش برنمیداشتن خسته بود.. از اینکه حالا میفهمید بوم چه جیزهایی تجربه میکرده و اون هیچکاری براش نکرده بود خسته بود.. اون به آغوشش نیاز داشت!
_منو ببر خونه بومگیو!
و چشماش بسته شدن
دیدگاه ها (۷)

part58. . کنار تخت یونجون نشسته بود و دستاشو گرفته بود و پیش...

part59. . اخر دفترچرو نگاه کرد، چند برگه کنده شده بود یعنی ...

کیکی که برا تولدش ساختن ای خدااا😭🤏🏻

یعنی عاشق میمیک صورتشم🤌🏻🤌🏻

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

part54. . ساعت حدود سه شب بود و اون تازه نیم ساعت پیش تونسته...

part50. . °هیونگ کارت تموم شد؟ کای به یونجونی که کیفشو روی ش...

part61. . یونجون چشماشو بست و آه عمیقی کشید فلش بک*با رسیدن ...

part46. . _ چی؟ چی؟ بوم با تعجب به یونجون نگاه کرد _ منظور...

part45. . با صدای دست و پا زدن بوم همه بهشون خیره شدن°هیونگ!...

part52. . + خب میلک شیک ها برا شما اینام برا مابوم بعد برداش...

part47. . چند ساعت آینده همشون مشغول شنا کردن بودن و چندباری...

part60. . صدای حرف زدن دو. نفرو مبهم میشنید +هیونگ یعنی واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط