{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LeeKnow...

چون دوست دارم
بعد لینو میره تو اتاقش لباسش رو در میاره میره دستش رو باند ببنده که میبینه جایه لبه تو رو پشته دستشه قلبش تند میزنه و یکم به تو فک میکنه با خودش میگه یعنی توهم ازش بدت میاد یا نه یه دفعه به خودش میاد دستاش رو میشوره ولی جایه لبت هنوز هس لینو دستش رو با باند سفت میبنده یه شلوارک میپوشه و میره دراز میکشه کم کم ساعت 3 میشه انقدر نگارانت بود که خوابش نمیبرد میره دست و سورتش رو میشوره میاد کت و شلوارش رو میپوشه موهاش رو درس میکنه و زیپ بوتش رو میبنده و میاد بیرون میاد نزدیکه اتاقه تو دو دل مونده که در رو باز کنه یا نه از طرفی فک میکرد شاید بیدار باشی و اینه دیشب بشه از طرفی هم فک کرد خوابی و اگه بیاد ممکنه بیدارت کنه با خودش فک میکنه که نیاد دمه در اتاق راه میره و با خودش فک میکنه کمکم ساعت 5 صبح میشه لینو میشینه رو مبل و چشاش بسته میشه(بچه نخوابید گوگولی) یه ساعت میگذره و صدایه دوییدن میاد چشاش باز میشه و میبینه پرستار ها با عجله اومدن تو اتاق تو نگران میشه میخواد بیاد تو ولی یکی از پرستار ها اجازه نمیده لینو میگه ولی... پرستاره در رو میبنده لینو میره میشینه یکم میگذره و لینو میفهمه که یکی از رگ هایه اصلیت پاره شده و خون میومده برا همین بیهوش شدی یکم میگذره پرستار ها میان بیرون یکیشون از لینو خوشش میاد و میبینه لینو خوابه پتو میاره میندازه روش تو بلند میشی بری دستشویی که پرستار هرو میبینی یکم حسودی میکنی چون از لینو خوشت میومد ولی میگی شاید فقط اومده پتو بندازه روش و بره میری و میای میبینی پرستاره داره سو استفاده میکنه و نشسته کنارش و سرشو گذاشته رو پایه لینو عصبی میشی و داد میزنی که به چه جرعتی سرت رو میزاری رو پاش لینو که صدای تو رو میشنوه چشاش رو باز میکنه یه نگاه به لینو میکنی بغضت میگیره و میگی به من چه و میری تو اتاقت پرستار تا لینو رو میبینه سریع سرش رو بر میداره و بلند میشه لینو با عصبانیت میگه دیگه دوره من پیدات نشه نمیخوام ریخت و قیافت رو ببینم پرستاره حس میکنه که لینو رو تو حساسه و میگه پس اون دختره همش نزدیک و تو بغل شماس اون تازه یک روزه که اومده لینو داد میزنه که به تو ربطی نداره من با چه کسایی میچرخم من رئیس مافیام و هر کاری بخوام میکنم بعد تفنگش رو در میاره و میگه حالا یا از جلو چشام گم میشی یا گمت کنم پرستاره دست و پاش شل میشه و میفته زمین لینو با یه تیر بهش میزنه تو وقتی صدایه تیر رو میشنوی اشک از چشات میریزه و فک میکنی که اگه اینجوری میفتی روش یا دورشی ممکنه تو هم با یه تیر بزنه یه دفعه حالت بد میشه و میفتی رو زمین همه پرستار ها دوره جنازه جم میشن لینو تفنگش رو میزاره تو جیبش و صدای تورو میشنوه سریع میاد پیشت و میگه چیشده و تو انقدر حالت بده که فقط جلو دهنت رو گرفتی لینو سرت رو میزاره رو پاش و نازت میکنه و میگه اروم باش تو کم کم بدنت شروع میکنه لرزیدن لینو میگه که گریه نکن چشات قرمز شده بعد یه چن ثانیه مکس میکنه و میگه داری میلرزی بلندت میکنه میزارتت رو تخت و دستات رو میگیره میگه اگه گریه کنی منم ناراحت و عصبی میشم بعد عصبی میشه وقتی هیچ کدوم از پرستار ها نیومدن داد میزنه که تو حالت بده و یکی از پرستار ها میاد بهت ارام بخش میزنه و تو یکم اروم میشی لینو با دستمال چشت رو پاک میکنه یکم میگذره لینو میره هوا بخوره میره تو حیاط همش نگرانه که کسی بیاد تورو اذیت کنه... (و باز هم ادامه داره😺😸)
دیدگاه ها (۱۳)

LeeKnow...

LeeKnow...

LeeKnow...

LeeKnow...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

یوکی با چشمای گرد به گیو نگاه میکنه و سعی میکنه فکر نکنه ...

داستان

هیتر هایی که مارا به هم وابسته کردن پارت ۴

عنوان: به عنوان دوست پسرت ( نیکولای گوگول)وقتی بیدار میشی و ...

ساکورا: باشه ولی من از اون آدمایی نیستم که یه دعوا منطقی ببی...

هار هار هار بعدیشوم ساختوم

داستان

لیدی ها بزارید یه سمی براتون تعریف کنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط