دهکده جادویی بانگو پارت پنج
همونطور که تو یکی از پستام گفتم کانتا زندست و این پارت قراره از زبون اون باشه
از زبون کانتا :
اون روز که همه جا اتیش گرفت انتظار داشتم بمیرم ولی اخرش توسط یه جادوگر جون سالم به در بردم
وقتی از جادوگر پرسیدم اسمش چیه خودشو دازای معرفی کرد
دازای:تو داداش اوداساکو هستی درسته؟
کانتا:شما از کجا میدونین؟
_خب منو داداشت با هم دوست بودیم و اون منو به یه راه بهتر هدایت کرد و حالا میخوام جبران کنم
بعد کمی مکث
_خب... درخواست دیگه ای داری؟
کانتا:میشه دنبال یه نفر بگردین؟
_اون فرد کیه؟
دوستم. اسمش اتسوشیه میخوام مطمعن بشم حالش خوبه
دازای:باشه ببینم چی میشه
و ناپدید شد
چند سال بعد
چند سال از دیدن اون جادوگر عجیب میگذره. یه روز مثل همیشه از سر کار برگشتم که دیدم همون جادوگر رو مبلم لش کرده
تو اینجا چیکار میکنی؟
:گفتی دنبال یکی به اسم اتسوشی بگردم مگه نه؟
کانتا:خب؟
دازای:خب پیداش کردم میخوای جاش رو نشونت بدم؟
و بعد یه کاغذ میده دستش
:تو این خونه زندانیش کردن صاحب خونه دنبال نگهبان میگرده اگه میخوای ببینیش من اوکیش میکنم. تو هم بعنوان نگهبان اونجا باش و از پشت کمک برسون
کانتا:دستمزد چی؟
دازای لبخند ارومی میزنه :همین که یکی از اون بچه ها زندست خودش جای شکر داره ( توضیحات اخر داستان )
کانتا تو ذهنش:نفهمیدم منظورش چیه ولی خب به هر بدبختی ای که شده اونجا کار گیر اوردم
جادوگر گفت که فردا میتونم اتسوشی رو ببینم
این بخش به بعد از زبون دازای پیش میره
وقتی اژانس منفجر شد یهو به خودم اومدم و دیدم تناسخ پیدا کردم و جالب اینه که همه ی اطرافیانمو میشناختم. همشون تو یه دنیای دیگه بودن
حتی اوداساکو.
خوشحال بودم چون دوباره اوداساکو رو کنارم داشتم و هنوز همون ادم قبلی بود. مهربون و تا دلت بخواد بچه به سرپرستی گرفت یکیشم کانتا بود. اونروز که بچه ها مردن کانتا رفته بود بیرون و زنده موند . از اون موقع دنیا برای اوداساکو تیره شد و میترسید کانتا هم از دست بره بخاطر همین اونو گذاشت تو دهکده الف ها. جایی که بهش تعلق داشت.
دازای اهی میکشه و لبخند تلخی میزنه
بقیه اعضای اژانس احتمالا فراموش کردن ولی من هنوز یادمه حتی اتسوشی رو حتی اون موهبت داری که ما رو تناسخ داد
خب بازم توضیح:اون موهبت داری که تناسخ شون داد و اژانس و مافیا رو منفجر کرد دازای و افراد مافیا رو میشناسه و بعد از اینکه مافیای بندر با اژانس یسری همکاری ها کرد دشمن قسم خورده ی اژانس و مافیا شد
و دو تا موهبت داره که یکیشو فیودور بهش داده
موهبت اول تناسخ دادن بقیه تو دنیایی جدا از واقعیت با قانون های متفاوت که خودش ساخته
و موهبت دوم با کوچکترین ضربه ای هر چیزیو خراب میکنه
از زبون کانتا :
اون روز که همه جا اتیش گرفت انتظار داشتم بمیرم ولی اخرش توسط یه جادوگر جون سالم به در بردم
وقتی از جادوگر پرسیدم اسمش چیه خودشو دازای معرفی کرد
دازای:تو داداش اوداساکو هستی درسته؟
کانتا:شما از کجا میدونین؟
_خب منو داداشت با هم دوست بودیم و اون منو به یه راه بهتر هدایت کرد و حالا میخوام جبران کنم
بعد کمی مکث
_خب... درخواست دیگه ای داری؟
کانتا:میشه دنبال یه نفر بگردین؟
_اون فرد کیه؟
دوستم. اسمش اتسوشیه میخوام مطمعن بشم حالش خوبه
دازای:باشه ببینم چی میشه
و ناپدید شد
چند سال بعد
چند سال از دیدن اون جادوگر عجیب میگذره. یه روز مثل همیشه از سر کار برگشتم که دیدم همون جادوگر رو مبلم لش کرده
تو اینجا چیکار میکنی؟
:گفتی دنبال یکی به اسم اتسوشی بگردم مگه نه؟
کانتا:خب؟
دازای:خب پیداش کردم میخوای جاش رو نشونت بدم؟
و بعد یه کاغذ میده دستش
:تو این خونه زندانیش کردن صاحب خونه دنبال نگهبان میگرده اگه میخوای ببینیش من اوکیش میکنم. تو هم بعنوان نگهبان اونجا باش و از پشت کمک برسون
کانتا:دستمزد چی؟
دازای لبخند ارومی میزنه :همین که یکی از اون بچه ها زندست خودش جای شکر داره ( توضیحات اخر داستان )
کانتا تو ذهنش:نفهمیدم منظورش چیه ولی خب به هر بدبختی ای که شده اونجا کار گیر اوردم
جادوگر گفت که فردا میتونم اتسوشی رو ببینم
این بخش به بعد از زبون دازای پیش میره
وقتی اژانس منفجر شد یهو به خودم اومدم و دیدم تناسخ پیدا کردم و جالب اینه که همه ی اطرافیانمو میشناختم. همشون تو یه دنیای دیگه بودن
حتی اوداساکو.
خوشحال بودم چون دوباره اوداساکو رو کنارم داشتم و هنوز همون ادم قبلی بود. مهربون و تا دلت بخواد بچه به سرپرستی گرفت یکیشم کانتا بود. اونروز که بچه ها مردن کانتا رفته بود بیرون و زنده موند . از اون موقع دنیا برای اوداساکو تیره شد و میترسید کانتا هم از دست بره بخاطر همین اونو گذاشت تو دهکده الف ها. جایی که بهش تعلق داشت.
دازای اهی میکشه و لبخند تلخی میزنه
بقیه اعضای اژانس احتمالا فراموش کردن ولی من هنوز یادمه حتی اتسوشی رو حتی اون موهبت داری که ما رو تناسخ داد
خب بازم توضیح:اون موهبت داری که تناسخ شون داد و اژانس و مافیا رو منفجر کرد دازای و افراد مافیا رو میشناسه و بعد از اینکه مافیای بندر با اژانس یسری همکاری ها کرد دشمن قسم خورده ی اژانس و مافیا شد
و دو تا موهبت داره که یکیشو فیودور بهش داده
موهبت اول تناسخ دادن بقیه تو دنیایی جدا از واقعیت با قانون های متفاوت که خودش ساخته
و موهبت دوم با کوچکترین ضربه ای هر چیزیو خراب میکنه
- ۶.۶k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط