{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غیبت

غیبت

مجالس مهمونی یکی از جاهائیه که بستر برای حرف زدن از دیگران آماده آمادس،
توی یکی از این مهمونی ها منم مثل بقیه شروع کردم به حرف زدن در مورد یکی از آشناها.
وقتی از مجلس برمی گشتیم،محمد گفت
"می دونی غیبت کردی !حالا باید بریم دم خونشون تا بگی پشت سرش چی گفتی".
گفتم این طوری که پاک آبروم میره،با خنده گفت:تو که از بنده ی خدا این قدر می ترسی چرا از خود خدا نمی ترسی؟!همین جمله برام کافی بود تا دیگه نه غیبت کننده باشم و نه شنونده ی غیبت.

#شهید_محمد_گرامی

#غیبت
#فکر_نو #شهید #بسیجی #رزمندگان #بسیجیان #بسیج
دیدگاه ها (۲)

پیر و استاد ربانی ما کربلایی احمد تهرانی (رحمه الله علیه)میف...

پارت یازدهم| ویلاپارک لاراداشتیم صحبت میکردیم که رُزا صدامون...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕چند روز بعد، تهیونگ و ارا کنا...

قسمت ۸(بخش دو)

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۸ | اسم یورا دوبا...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

پارت ۲۵ — چیزی که دیگر فقط بین خودشان نبودبعد از آن روز، حرف...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط