{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓

⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓


𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕



چند روز بعد، تهیونگ و ارا کنار پنجره نشسته بودند.

هوا آرام بود.

تهیونگ به دست ارا و ستاره‌ی کوچک روی مچش نگاه کرد و گفت:

«می‌دونی چی برام مهمه؟»

«چی؟»

«اینکه هر وقت چیزی اذیتت کرد، بهم بگی.»

ارا سر تکان داد.

«می‌گم.»

«حتی اگر فکر کنی ممکنه باهات مخالف باشم.»

«باشه.»

«حتی اگر فکر کنی ناراحت می‌شم.»

«باشه.»

تهیونگ لبخند زد.

«قول؟»

ارا دستش را جلو آورد.

«قول.»

تهیونگ با لبخند دستش را گرفت.

«آفرین.»

ارا گفت:

«تو هم قول بده وقتی نگران می‌شی، فقط غر نزنی.»

تهیونگ خندید.

«این یکی سخته.»

«تهیونگ!»

«باشه، باشه. قول می‌دم.»

بعد با شیطنت گفت:

«ولی حق دارم یکم قربون‌صدقه‌ات برم.»

ارا خندید.

«این یکی رو اجازه داری.»

تهیونگ لبخند زد.

«پس عالیه.»

چند لحظه هر دو ساکت ماندند.

تهیونگ آرام گفت:

«ارا...»

«هوم؟»

«ممنون که توی زندگی منی.»

ارا لبخند زد.

«ممنون که وقتی اشتباه می‌کنم، باز هم کنارمی.»

تهیونگ جواب داد:

«همیشه قرار نیست آدم‌ها کامل باشن. مهم اینه که همدیگه رو بفهمن.»

و این بار، هیچ دعوایی بینشان باقی نمانده بود.

فقط یک خاطره‌ی کوچک از روزی که ارا بدون گفتن به تهیونگ تصمیمی گرفته بود و در نهایت هر دو یاد گرفته بودند که دوست داشتن فقط مراقبت کردن نیست؛ شنیدن، اعتماد کردن و فرصت دادن برای حرف زدن هم هست.


𝑻𝒉𝒆 𝒆𝒏𝒅
دیدگاه ها (۵)

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟗سرنخ‌ها به یکی از خاندان‌های قدرتمند...

چندپارتی تهیونگ

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑آن شب، یونا و یونگی کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط