چه کنم که توان از من می‌گریزد

چه کنم که توان از من می‌گریزد
وقتی که نام کوچک او را
در حضور من به زبان می آورند
از کنار هیزمی خاکستر شده
از گذرگاهی جنگل می‌گذرم
بادی نرم و نا‌بهنگام می‌وزد
سبکسرانه با بویی از پاییز
و قلب من از آن
خبرهایی از دوردست‌ها می‌شنود
خبرهای بد ...
او زنده است و نفس می کشد
اما غمی به دل ندارد ...................
دیدگاه ها (۱)

چه کنم که توان از من می گریزدوقتی که نام کوچک او رادر حضور م...

چه کنم که توان از من می گریزدوقتی که نام کوچک او رادر حضور م...

‌چه کنم که توان از من می‌گریزدوقتی که نام کوچک او رادر حضور ...

محمد حقوقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط