چه کنم که توان از من می گریزد

چه کنم که توان از من می گریزد
وقتی که نام کوچک او را
در حضور من به زبان می آورند
از کنار هیزمی خاکستر شده
از گذرگاهی جنگلی می گذرم
بادی نرم و نابهنگام می وزد
سبکسرانه با بویی از پاییز
و قلب من از آن
خبرهایی از دوردست ها می شنود، خبرهای بد
او زنده است و نفس میکشد
اما غمی به دل ندارد .


#آناآخماتووا
دیدگاه ها (۳۴)

چه کنم که توان از من می گریزدوقتی که نام کوچک او رادر حضور م...

چه کنم که توان از من می‌گریزدوقتی که نام کوچک او را در حضور ...

‌چه کنم که توان از من می‌گریزدوقتی که نام کوچک او رادر حضور ...

محمد حقوقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط