دیر فهمیدم دیر خواستمت
دیر فهمیدم دیر خواستمت
پارت چهارم
ساعت از دو بعدازظهر گذشته بود و جونگکوک هنوز مشغول بررسی پروندهها بود.
ا.ت روبهروش نشسته بود و با بیحوصلگی صفحات گزارش رو ورق میزد.
ا.ت: جئون، قراره تا شب همینجا بشینیم؟
جونگکوک: اگه بهجای غر زدن روی پرونده تمرکز کنی، زودتر تموم میشه.
ا.ت: اگه بهجای دستور دادن، درست توضیح بدی، شاید سریعتر پیش بریم.
جونگکوک سرش رو بلند کرد و مستقیم بهش نگاه کرد.
جونگکوک: همیشه باید حرف آخر رو تو بزنی؟
ا.ت: نه، فقط وقتی طرف مقابلم زیادی خودش رو مهم میدونه.
مینسو که کنار در ایستاده بود، سعی کرد واکنشی نشون نده.
جونگکوک: مینسو، میتونی بری بیرون.
مینسو: چشم، رئیس.
با بسته شدن در، جونگکوک پروندهای رو به سمت ا.ت هل داد.
جونگکوک: این گزارش آخرین محل حضور دوهیون رو نشون میده.
ا.ت پرونده رو برداشت و با دقت خوند.
ا.ت: این آدرس رو میشناسم. یه انبار قدیمیه که مدتهاست تعطیل شده.
جونگکوک: پس هر دومون میریم اونجا.
ا.ت: من نگفتم که قراره با تو بیام.
جونگکوک: اطلاعاتش مربوط به مأموریت مشترکمونه.
ا.ت: میتونستی همین رو اول بگی، نه اینکه برام تصمیم بگیری.
جونگکوک با کلافگی دستش رو روی میز گذاشت.
جونگکوک: لیم، من وقت بحثهای بیپایان رو ندارم.
ا.ت: چه خوب! بالاخره سر یه موضوع توافق داریم.
ا.ت بلند شد و کیفش رو برداشت.
جونگکوک: یک ساعت دیگه آماده باش.
ا.ت: من افراد خودم رو میارم و طبق برنامه خودم حرکت میکنم.
جونگکوک: فقط کاری نکن که مأموریت به خطر بیفته.
ا.ت: بهتره همین توصیه رو به خودت هم بکنی.
یک ساعت بعد، هر دو گروه مقابل انبار قدیمی جمع شدن.
جونگکوک نگاهی به اطراف انداخت و بعد متوجه ا.ت شد که مشغول صحبت با افرادش بود.
جونگکوک: آمادهای؟
ا.ت: از وقتی رسیدم آمادهام. این تویی که زیادی سؤال میپرسی.
جونگکوک: واقعاً تحملت آسون نیست.
ا.ت: خیالت راحت، منم چنین احساسی درباره تو دارم.
هر دو وارد ساختمان شدن و بررسی محل رو آغاز کردن.
چند دقیقه بعد، ا.ت پوشهای قدیمی پیدا کرد که نام دوهیون روی اون نوشته شده بود.
ا.ت: جئون، فکر کنم چیزی پیدا کردم.
جونگکوک کنارش ایستاد و به نوشتههای روی پوشه نگاه کرد.
جونگکوک: این دیگه فقط یه محموله گمشده نیست.
ا.ت: پس بهتره بفهمیم چه چیزی رو ازمون پنهان کردن.
برای اولین بار، هر دو مطمئن شدن که پشت این ماجرا حقیقتی بزرگتر وجود داره.
ادامه دارد...
پارت چهارم
ساعت از دو بعدازظهر گذشته بود و جونگکوک هنوز مشغول بررسی پروندهها بود.
ا.ت روبهروش نشسته بود و با بیحوصلگی صفحات گزارش رو ورق میزد.
ا.ت: جئون، قراره تا شب همینجا بشینیم؟
جونگکوک: اگه بهجای غر زدن روی پرونده تمرکز کنی، زودتر تموم میشه.
ا.ت: اگه بهجای دستور دادن، درست توضیح بدی، شاید سریعتر پیش بریم.
جونگکوک سرش رو بلند کرد و مستقیم بهش نگاه کرد.
جونگکوک: همیشه باید حرف آخر رو تو بزنی؟
ا.ت: نه، فقط وقتی طرف مقابلم زیادی خودش رو مهم میدونه.
مینسو که کنار در ایستاده بود، سعی کرد واکنشی نشون نده.
جونگکوک: مینسو، میتونی بری بیرون.
مینسو: چشم، رئیس.
با بسته شدن در، جونگکوک پروندهای رو به سمت ا.ت هل داد.
جونگکوک: این گزارش آخرین محل حضور دوهیون رو نشون میده.
ا.ت پرونده رو برداشت و با دقت خوند.
ا.ت: این آدرس رو میشناسم. یه انبار قدیمیه که مدتهاست تعطیل شده.
جونگکوک: پس هر دومون میریم اونجا.
ا.ت: من نگفتم که قراره با تو بیام.
جونگکوک: اطلاعاتش مربوط به مأموریت مشترکمونه.
ا.ت: میتونستی همین رو اول بگی، نه اینکه برام تصمیم بگیری.
جونگکوک با کلافگی دستش رو روی میز گذاشت.
جونگکوک: لیم، من وقت بحثهای بیپایان رو ندارم.
ا.ت: چه خوب! بالاخره سر یه موضوع توافق داریم.
ا.ت بلند شد و کیفش رو برداشت.
جونگکوک: یک ساعت دیگه آماده باش.
ا.ت: من افراد خودم رو میارم و طبق برنامه خودم حرکت میکنم.
جونگکوک: فقط کاری نکن که مأموریت به خطر بیفته.
ا.ت: بهتره همین توصیه رو به خودت هم بکنی.
یک ساعت بعد، هر دو گروه مقابل انبار قدیمی جمع شدن.
جونگکوک نگاهی به اطراف انداخت و بعد متوجه ا.ت شد که مشغول صحبت با افرادش بود.
جونگکوک: آمادهای؟
ا.ت: از وقتی رسیدم آمادهام. این تویی که زیادی سؤال میپرسی.
جونگکوک: واقعاً تحملت آسون نیست.
ا.ت: خیالت راحت، منم چنین احساسی درباره تو دارم.
هر دو وارد ساختمان شدن و بررسی محل رو آغاز کردن.
چند دقیقه بعد، ا.ت پوشهای قدیمی پیدا کرد که نام دوهیون روی اون نوشته شده بود.
ا.ت: جئون، فکر کنم چیزی پیدا کردم.
جونگکوک کنارش ایستاد و به نوشتههای روی پوشه نگاه کرد.
جونگکوک: این دیگه فقط یه محموله گمشده نیست.
ا.ت: پس بهتره بفهمیم چه چیزی رو ازمون پنهان کردن.
برای اولین بار، هر دو مطمئن شدن که پشت این ماجرا حقیقتی بزرگتر وجود داره.
ادامه دارد...
- ۴۰۴
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط