{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)
وقتی حامله بودی (درخواستی)

ا/ت توی اتاق داشت وسایل بچه رو مرتب می‌کرد که چشمش به یک جعبه روی قفسه‌ی بالایی افتاد.
— اینو باید بذارم اون بالا...
چهارپایه کوچکی آورد و دستش را بالا برد تا جعبه را بردارد.
همان لحظه صدای جونگ‌کوک از پشت سرش آمد:
— ا/ت!
ا/ت جا خورد و برگشت.
جونگ‌کوک با نگرانی جلو آمد.
— چرا خودت رفتی سراغش؟ گفتم اگه چیزی بلنده، صدام کن.
ا/ت آهی کشید: — فقط یه جعبه‌ست، چیزی نیست.
جونگ‌کوک جعبه را از دستش گرفت و روی زمین گذاشت.
— برای تو شاید چیزی نباشه، ولی من وقتی می‌بینم داری این‌طوری دستت رو بالا می‌بری، نگران می‌شم.
ا/ت با شیطنت گفت: — پس آقای خیلی حساس، خودت بذارش سر جاش.
جونگ‌کوک با اخم ساختگی جواب داد: — دقیقاً برای همین اومدم!
چند ساعت بعد، جونگ‌کوک وارد آشپزخانه شد و دید ا/ت یک وسیله‌ی نسبتاً بلند را جابه‌جا می‌کند.
— ا/ت... جدی؟
ا/ت سریع گفت: — این یکی سبک‌تره!
جونگ‌کوک نزدیک شد و وسیله را از او گرفت.
— مسئله فقط وزنش نیست. لازم نیست خودت هر کاری رو انجام بدی.
ا/ت کمی ناراحت شد: — ولی من که نمی‌تونم برای هر چیزی صدات کنم.
جونگ‌کوک لحظه‌ای ساکت شد و لحنش را آرام‌تر کرد.
— می‌تونی. من ترجیح می‌دم صدایم کنی تا اینکه بعدش بفهمم خودت رو خسته کردی.
ا/ت لبخند کوچکی زد: — تو واقعاً زیادی حساسی.
جونگ‌کوک خندید: — قبول. ولی این یکی رو تغییر نمی‌دم.
روز بعد، ا/ت خواست یک وسیله‌ی بلند را از کمد بیرون بکشد.
هنوز دستش به آن نرسیده بود که جونگ‌کوک از راه رسید.
— صبر کن.
ا/ت برگشت: — باز هم؟
جونگ‌کوک خندید: — باز هم.
این بار بدون اخم وسیله را برداشت.
— ببین، من عصبانی نمی‌شم چون فکر می‌کنم تو نمی‌تونی. عصبانی می‌شم چون می‌ترسم زیادی به خودت فشار بیاری.
ا/ت آرام گفت: — خب... دفعه‌ی بعد صدات می‌کنم.
جونگ‌کوک با رضایت گفت: — معامله شد.
شب، جونگ‌کوک یک کاغذ برداشت و روی یخچال چسباند.
ا/ت نزدیک شد و خواند:
قانون شماره یک: وسایل بلند = جونگ‌کوک.
قانون شماره دو: چیزهای سنگین = جونگ‌کوک.
قانون شماره سه: استراحت کردن = اجباری!
ا/ت زد زیر خنده.
— قانون چهارم چی؟
جونگ‌کوک کمی فکر کرد و نوشت:
قانون چهارم: ا/ت حق نداره برای انجام همه‌چیز خودش رو خسته کنه.
ا/ت گفت: — این دیگه قانون نیست، دستوره!
جونگ‌کوک خندید: — خب، پس اعتراضت رو ثبت کن.
ا/ت کاغذ را برداشت و زیرش نوشت:
اعتراض وارد است؛ ولی قانون شماره چهار قبول شد. 😭😂
(پایان)
دیدگاه ها (۶)

و اینم #سناریو_تصویری از تهکوک

تکپارتی از جونگکوکا/ت با آستین پایین‌کشیده وارد خانه شد. فکر...

#سناریو_تصویری از کوک

میشه حمایتش کنید اشکال نداره که کم هستید فقط ازش حمایت کنید ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟟: چهار کلمها/ت هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط