«قراردادسیاه»
«قراردادسیاه»
صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربهای آرام به در اتاقش بیدار شد.
خدمتکار: خانوم، آقای جونگکوک منتظر شما هستن.
ا/ت چشمهایش را باز کرد و با بیحوصلگی به سقف خیره شد.
ا/ت: ساعت چنده؟
خدمتکار: نه صبح.
ا/ت زیر لب غر زد:
ا/ت: چه آدمی ساعت نه صبح جلسهی ازدواج میذاره…
چند دقیقه بعد وارد اتاق مطالعه شد.
جونگکوک کنار پنجره ایستاده بود. کت مشکی پوشیده و دستهایش را در جیب شلوارش گذاشته بود.
روی میز، همان پروندهی مشکی قرار داشت.
ا/ت نشس
ت و پرونده را باز کرد.
ا/ت: خب… ببینیم قراره چه بلایی سرم بیاد.
جونگکوک بدون تغییر حالت گفت:
جونگکوک: صفحهی چهار.
ا/ت چند صفحه جلو رفت.
چند بند را خواند و ناگهان مکث کرد.
ا/ت: «مدت ازدواج: یک سال»؟
جونگکوک سر تکان داد.
ا/ت: بعد از یک سال چی؟
جونگکوک: قرارداد تموم میشه.
ا/ت کمی آرامتر شد.
اما چند خط پایینتر را خواند.
ا/ت: «در طول مدت قرارداد، هر دو طرف موظف به حفظ ظاهر یک زوج هستند.»
نگاهش را بالا آورد.
ا/ت: یعنی جلوی بقیه باید نقش بازی کنیم؟
جونگکوک: دقیقاً.
ا/ت پوزخند زد.
ا/ت: حداقل لازم نیست واقعاً عاشقت باشم.
جونگکوک لحظهای نگاهش کرد.
جونگکوک: همچین چیزی توی قرارداد نیست.
ا/ت: چه خوب. چون قرار هم نیست باشم.
سکوت.
جونگکوک
بدون بحث، صفحهی بعد را جلو کشید.
جونگکوک: یه بند دیگه هم هست.
ا/ت خواند.
«هیچکدام از طرفین حق دخالت در امور شخصی و کاری طرف مقابل را ندارد.»
ا/ت لبخند زد.
ا/ت: این یکی رو دوست دارم.
جونگکوک: منم.
ا/ت قلم را برداشت.
اما درست قبل از امضا، صدای جونگکوک متوقفش کرد.
جونگکوک: یه قانون نانوشته هم هست.
ا/ت به او نگاه کرد.
جونگکوک: هر اتفاقی افتاد، امنیتت اولویته.
ا/
ت چند ثانیه ساکت ماند.
ا/ت: حتی اگه خودم نخوام؟
جونگکوک آرام جواب داد:
جونگکوک: مخصوصاً اون موقع.
ا/ت چیزی نگفت.
برای اولین بار، آن نگاه سرد و بیاحساسش کمی متفاوت به نظر رسید.
اما سریع خودش را جمع کرد، قلم را روی کاغذ گذاشت و امضا کرد.
ا/ت: تموم شد.
جونگکوک پرونده را بست.
جونگکوک: نه.
ا/ت اخم کرد.
ا/ت: چی نه؟
جونگکوک به ساعتش نگاه کرد.
جونگکوک: امشب مراسم نامزدی برگزار میشه.
ا/ت با ناباوری از جا بلند شد.
ا/ت: چییی؟!
جونگکوک خیلی خونسرد از کنارش رد شد.
جونگکو
ک: ساعت هشت آماده باش.
و قبل از اینکه ا/ت بتواند جوابش را بدهد، از اتاق خارج شد.
ا/ت به در بسته خیره ماند.
ا/ت: این مرد واقعاً اعصاب نداره
صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربهای آرام به در اتاقش بیدار شد.
خدمتکار: خانوم، آقای جونگکوک منتظر شما هستن.
ا/ت چشمهایش را باز کرد و با بیحوصلگی به سقف خیره شد.
ا/ت: ساعت چنده؟
خدمتکار: نه صبح.
ا/ت زیر لب غر زد:
ا/ت: چه آدمی ساعت نه صبح جلسهی ازدواج میذاره…
چند دقیقه بعد وارد اتاق مطالعه شد.
جونگکوک کنار پنجره ایستاده بود. کت مشکی پوشیده و دستهایش را در جیب شلوارش گذاشته بود.
روی میز، همان پروندهی مشکی قرار داشت.
ا/ت نشس
ت و پرونده را باز کرد.
ا/ت: خب… ببینیم قراره چه بلایی سرم بیاد.
جونگکوک بدون تغییر حالت گفت:
جونگکوک: صفحهی چهار.
ا/ت چند صفحه جلو رفت.
چند بند را خواند و ناگهان مکث کرد.
ا/ت: «مدت ازدواج: یک سال»؟
جونگکوک سر تکان داد.
ا/ت: بعد از یک سال چی؟
جونگکوک: قرارداد تموم میشه.
ا/ت کمی آرامتر شد.
اما چند خط پایینتر را خواند.
ا/ت: «در طول مدت قرارداد، هر دو طرف موظف به حفظ ظاهر یک زوج هستند.»
نگاهش را بالا آورد.
ا/ت: یعنی جلوی بقیه باید نقش بازی کنیم؟
جونگکوک: دقیقاً.
ا/ت پوزخند زد.
ا/ت: حداقل لازم نیست واقعاً عاشقت باشم.
جونگکوک لحظهای نگاهش کرد.
جونگکوک: همچین چیزی توی قرارداد نیست.
ا/ت: چه خوب. چون قرار هم نیست باشم.
سکوت.
جونگکوک
بدون بحث، صفحهی بعد را جلو کشید.
جونگکوک: یه بند دیگه هم هست.
ا/ت خواند.
«هیچکدام از طرفین حق دخالت در امور شخصی و کاری طرف مقابل را ندارد.»
ا/ت لبخند زد.
ا/ت: این یکی رو دوست دارم.
جونگکوک: منم.
ا/ت قلم را برداشت.
اما درست قبل از امضا، صدای جونگکوک متوقفش کرد.
جونگکوک: یه قانون نانوشته هم هست.
ا/ت به او نگاه کرد.
جونگکوک: هر اتفاقی افتاد، امنیتت اولویته.
ا/
ت چند ثانیه ساکت ماند.
ا/ت: حتی اگه خودم نخوام؟
جونگکوک آرام جواب داد:
جونگکوک: مخصوصاً اون موقع.
ا/ت چیزی نگفت.
برای اولین بار، آن نگاه سرد و بیاحساسش کمی متفاوت به نظر رسید.
اما سریع خودش را جمع کرد، قلم را روی کاغذ گذاشت و امضا کرد.
ا/ت: تموم شد.
جونگکوک پرونده را بست.
جونگکوک: نه.
ا/ت اخم کرد.
ا/ت: چی نه؟
جونگکوک به ساعتش نگاه کرد.
جونگکوک: امشب مراسم نامزدی برگزار میشه.
ا/ت با ناباوری از جا بلند شد.
ا/ت: چییی؟!
جونگکوک خیلی خونسرد از کنارش رد شد.
جونگکو
ک: ساعت هشت آماده باش.
و قبل از اینکه ا/ت بتواند جوابش را بدهد، از اتاق خارج شد.
ا/ت به در بسته خیره ماند.
ا/ت: این مرد واقعاً اعصاب نداره
- ۹۰۴
- ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط