قسمت شونزده رمان آوازه زیره آب
قسمت شونزده رمان آوازه زیره آب
کیانوش هم قرمزه قرمز شده بود رفت پایین مبل جلوی درنا روی زانو هاش نشست و شونه های درنا رو گرفت و داد زد
-معلوم هس چی میگیییی؟ معلوم هسددددد؟؟؟
درنا هم فقط گریه میکرد مامانش کیانوشو گرفت و گف
-یواش!! بارداره ها!!
مامانمم گف
-پس بچه ی کیه؟
کیانوشم بلند شد وایساد و داد زد
-پس بچه ی کیــــــــــــــههه؟؟ کیارش...آره؟
-عه...ب من چ!!!
داد زد سرم
-ببر صداتــــــــــــووو!!
-خودت ببر صداتو ب من چ زنه تو فاحشست؟
عاقا درنا رو ول کرد حمله کرد ب من یقه ی پیرنمو گرفت حولم داد منم یکی زدم زیره دستشو و با اون دستم دو تا دستشو گرفتم و با این دستم ی سیلی بهش زدم اونم یکی از دستاشو آزد کرد و با مشت زد تو صورتم و منم با زانوم زدم تو شکمش و خلاصه حسابی همدیگه رو زدیم تا جدامون کردن
...من رفتم دماغمو بشورم داشت خون میومد اونم داشت سره درنا داد و بیداد میکرد برگشتم پیششون...
-جون بِکَن دیه!!! اون لعنتی بچه ی کیه؟
با هق هق گف
-ک...کیا...کیارش!!
-چی؟ ماله منه؟ من کی با تو بودم عاخه؟؟
برگشتم ب بابام نگا کردم داشت ی جوری نگام میکرد
-بابا ب خدا...باور میکنی؟
سرشو ی جور تکون داد ینی چی بگم والا...
یهو کیانوش خیلی آروم صدام زد
-کیا..
نگاش کردم...داشت گریه میکرد..با بغض گف
-درنا چی میگه؟
-من هر غلطی کنم دیه کاری ب ناموس داداشم ندارم!! کیا خدا شاهده اگ من ب درنا...
حرفمو قط کرد و گف
-درنا چی میگه لعنتی؟
-من...من نمیدونم!!
-نمی دونی چی میگه نه؟
بابای درنا گف
-حرف بزن درنا تا زبونتو نکشیدم بیرون!! تو شوهر داری..واقعن با کی بودی؟
-من...من با کسی نبودم!! کیارش بهم ت..تجاوز کرد!!
وسطه اون همه درگیری واقعن خندم گرفته بود از این همه دروغش زدم زیره خنده ولی خب زشت بود جلو دهنمو گرفتم ولی ضایه بود دارم میخندم دیدم داره زشت میشه گفتم
-ببخشید... ولی این دروغه خیلی شاخ دار بودو دیه ب من ربطی نداره با پزشک قانونی ثابت میشه..!
...تو راهه خونه بودیم بابام گف
-کیارش...راس میگف؟
-بابا ب جونه مامان ک ازش عزیز تر واسم نیست تو دنیا من کاری نکردم!!
-تو چشمام نگا کنو دوباره بگو
تو چشماش نگاه کردم و باز گفتم اونم گف
-خیلی خب...
شب ک رفتم تو تختم خوابم نمیبرد خیلی کلافه بودم...درسته از درنا متنفر بودم ولی ی چیزه خیلی کوچولو ته دلم بود ک باعثه ی حسه خیلی بد شده بود..رفتم باز تو حیاط رو پله ها نشستم و تا ساعت چار و 5 فک کردم ب حرفاش...
کیانوش هم قرمزه قرمز شده بود رفت پایین مبل جلوی درنا روی زانو هاش نشست و شونه های درنا رو گرفت و داد زد
-معلوم هس چی میگیییی؟ معلوم هسددددد؟؟؟
درنا هم فقط گریه میکرد مامانش کیانوشو گرفت و گف
-یواش!! بارداره ها!!
مامانمم گف
-پس بچه ی کیه؟
کیانوشم بلند شد وایساد و داد زد
-پس بچه ی کیــــــــــــــههه؟؟ کیارش...آره؟
-عه...ب من چ!!!
داد زد سرم
-ببر صداتــــــــــــووو!!
-خودت ببر صداتو ب من چ زنه تو فاحشست؟
عاقا درنا رو ول کرد حمله کرد ب من یقه ی پیرنمو گرفت حولم داد منم یکی زدم زیره دستشو و با اون دستم دو تا دستشو گرفتم و با این دستم ی سیلی بهش زدم اونم یکی از دستاشو آزد کرد و با مشت زد تو صورتم و منم با زانوم زدم تو شکمش و خلاصه حسابی همدیگه رو زدیم تا جدامون کردن
...من رفتم دماغمو بشورم داشت خون میومد اونم داشت سره درنا داد و بیداد میکرد برگشتم پیششون...
-جون بِکَن دیه!!! اون لعنتی بچه ی کیه؟
با هق هق گف
-ک...کیا...کیارش!!
-چی؟ ماله منه؟ من کی با تو بودم عاخه؟؟
برگشتم ب بابام نگا کردم داشت ی جوری نگام میکرد
-بابا ب خدا...باور میکنی؟
سرشو ی جور تکون داد ینی چی بگم والا...
یهو کیانوش خیلی آروم صدام زد
-کیا..
نگاش کردم...داشت گریه میکرد..با بغض گف
-درنا چی میگه؟
-من هر غلطی کنم دیه کاری ب ناموس داداشم ندارم!! کیا خدا شاهده اگ من ب درنا...
حرفمو قط کرد و گف
-درنا چی میگه لعنتی؟
-من...من نمیدونم!!
-نمی دونی چی میگه نه؟
بابای درنا گف
-حرف بزن درنا تا زبونتو نکشیدم بیرون!! تو شوهر داری..واقعن با کی بودی؟
-من...من با کسی نبودم!! کیارش بهم ت..تجاوز کرد!!
وسطه اون همه درگیری واقعن خندم گرفته بود از این همه دروغش زدم زیره خنده ولی خب زشت بود جلو دهنمو گرفتم ولی ضایه بود دارم میخندم دیدم داره زشت میشه گفتم
-ببخشید... ولی این دروغه خیلی شاخ دار بودو دیه ب من ربطی نداره با پزشک قانونی ثابت میشه..!
...تو راهه خونه بودیم بابام گف
-کیارش...راس میگف؟
-بابا ب جونه مامان ک ازش عزیز تر واسم نیست تو دنیا من کاری نکردم!!
-تو چشمام نگا کنو دوباره بگو
تو چشماش نگاه کردم و باز گفتم اونم گف
-خیلی خب...
شب ک رفتم تو تختم خوابم نمیبرد خیلی کلافه بودم...درسته از درنا متنفر بودم ولی ی چیزه خیلی کوچولو ته دلم بود ک باعثه ی حسه خیلی بد شده بود..رفتم باز تو حیاط رو پله ها نشستم و تا ساعت چار و 5 فک کردم ب حرفاش...
- ۲۶.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط