سال ببر ماه جوزا
...
.
.
در هر کاروان،
آنکه نزدیکتر به نور نشسته بود
سایهاش بیشتر تیرخورِ باد شد.
آنکه در دایرهی سکوت،
به نورِ نامدار وفادار ماند،
شیشه هایش
بیش از همه،
صدای سنگ را شنید.
هر قدم پنهانی
به سوی مرکزِ خیمهای که کسی نمیدید،
آماجِ تازیانههای بیچهره شد.
و هرکه فرمانِ آن فانوس خاموشنشدنی را
زمین نگذاشت،
بیشتر در بارانِ تیز و بیپروا
غرق شد.
و اینک
این من ،
تنها،
در میانهی هجومِ این بادهای بیجهت،
هنوز
ایستادهام.
محمدرسول بیاتی
.
.
در هر کاروان،
آنکه نزدیکتر به نور نشسته بود
سایهاش بیشتر تیرخورِ باد شد.
آنکه در دایرهی سکوت،
به نورِ نامدار وفادار ماند،
شیشه هایش
بیش از همه،
صدای سنگ را شنید.
هر قدم پنهانی
به سوی مرکزِ خیمهای که کسی نمیدید،
آماجِ تازیانههای بیچهره شد.
و هرکه فرمانِ آن فانوس خاموشنشدنی را
زمین نگذاشت،
بیشتر در بارانِ تیز و بیپروا
غرق شد.
و اینک
این من ،
تنها،
در میانهی هجومِ این بادهای بیجهت،
هنوز
ایستادهام.
محمدرسول بیاتی
- ۲.۶k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط