{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقایع روز سوم محرم الحرام: ورود عمر سعد در طلیعه ی 4000 س

وقایع روز سوم محرم الحرام: ورود عمر سعد در طلیعه ی 4000 سوار و نیزه دار و پیاده به کربلا
 عمر سعد عروه بن قیس احمسی را نزد حضرت فرستاد تا از علت آمدنش به این سرزمین جویا شود. عروه از کسانی بود که نامه دعوت به حسین (ع) نوشته بود، از این رو از او خجالت داشت و به این ماموریت نرفت. این ماموریت را به هر کدام از فرماندهانی که به حسین (ع) نامه نوشته بودند عرضه کرد، همه امتناع کردند و بد داشتند. سرانجام «قره بن قیس حنظلی» این ماموریت را پذیرفت. حضرت در پاسخ او فرمود: « مردم شهر شما به من نامه نوشته و مرا دعوت کرده‌اند و اگر از آمدنم ناخشنودید باز خواهم گشت!»
 نامه عمربن سعد به عبیدالله بن زیاد
حسان بن فائد مى‌‏گوید: من نزد عبیدالله بودم که نامه عمر بن سعد را آوردند و در آن نامه چنین آمده بود: چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم، قاصدى نزد او فرستاده و از علت آمدنش جویا شدم، او در جواب گفت: اهالى این شهر براى من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت کرده‏‌ا‌ند، اگر آمدنم را خوش نمیدارید، باز خواهم گشت.
عبیدالله به عمر بن سعد نوشت: نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم، از حسین بن على بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند، اگر چنین کرد ما نظر خود را خواهیم نوشت! چون این نامه به دست عمر بن سعد رسید، گفت: مى‏‌پندارم که عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست. 
عمربن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین نرساند، زیرا مى‌‏دانست که آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد کرد.
دیدگاه ها (۱)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آری، در زیارت عاشورا ک...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط