{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حلالم کن اگر روزی ز دستت دانه میچیدم

حلالم کن اگر روزی ز دستت دانه میچیدم
تمام دل خوشیهارا به چشمان تو میدیدم

کبوتر بودم و جلد..... هوای آسمان تو
غریبه بودم و افسوس خود را آشنا دیدم

اگر روزی گذر کردی ازاین ویرانه متروک
به زیر لب بگو حتما که خود را بی وفا دیدم

اگر باران به چشمان چو دریایت شود مهمان
ولی هرشب ز غم خود را به باران میزبان دیدم

اگرروزی مزارم را...... نشانت دادن و گفتند
بگو این تن به زیر خاک ز دوران خسته جان دیدم

اگر سنگ صبورم من بگویم حرف دل با شعر
چو در جمعی مثال خود کسان بی همزبان دیدم
دیدگاه ها (۱)

حلالم کن اگر روزی ز دستت دانه میچیدم تمام دل خوشیهارا به چش...

حلالم کن اگر روزی ز دستت دانه میچیدم تمام دل خوشیهارا به چش...

حلالم کن اگر روزی ز دستت دانه میچیدم تمام دل خوشیهارا به چش...

حلالم کن اگر روزی زدستت دانه میچیدمتمام دل خوشیهارا به‌چشمان...

حلالم کن اگر روزی زدستت دانه میچیدمتمام دل خوشیهارا به‌چشمان...

حلالم کن اگر روزیزدستت دانه میچیدمتمام دل خوشیهارابه‌چشمان ت...

*چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم رسد روزی که قدر من ...

روزی که دل غم زده ام قصد سفر کردتا کوی خراسان رضا رفت و نظر ...

هزار گلشن دل را به یک بهانه گرفتی مرا دلیست که هرگز به دلبری...

عجب صبري خدا دارد!اگر من جاي او بودمهمان يك لحظه اول، كه اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط