روزی که دل غم زده ام قصد سفر کرد
روزی که دل غم زده ام قصد سفر کرد
تا کوی خراسان رضا رفت و نظر کرد
گویی نفس آرام شد آن لحظه که دیدم تورا
غمهای همه عالم از این سینه به در کرد
شب بود و من و پنجره فولاد و صفایش
احساس غریبی به دل افتاد و ثمر کرد
شوری به دلم صُفه و آن صحن و سرا داد
عشقی که مرا شیفته در وقت سحر کرد
بگذشت ز بالای سرم هشت کبوتر
احساس عجیبی به دل افتاد و اثر کرد
من بودم و یک عالَمه دل در حرم او
ناگاه یکی آمد و این غصه به سر کرد
از کنج حرم برد به جنت دل ما را
با گوشه چشمی که به ما کرد و گذر کرد
ایکاش که هر ساله بیایید حرم تو
"سیمرغ "که با نام تو شعرش چو شکر کرد
.
تا کوی خراسان رضا رفت و نظر کرد
گویی نفس آرام شد آن لحظه که دیدم تورا
غمهای همه عالم از این سینه به در کرد
شب بود و من و پنجره فولاد و صفایش
احساس غریبی به دل افتاد و ثمر کرد
شوری به دلم صُفه و آن صحن و سرا داد
عشقی که مرا شیفته در وقت سحر کرد
بگذشت ز بالای سرم هشت کبوتر
احساس عجیبی به دل افتاد و اثر کرد
من بودم و یک عالَمه دل در حرم او
ناگاه یکی آمد و این غصه به سر کرد
از کنج حرم برد به جنت دل ما را
با گوشه چشمی که به ما کرد و گذر کرد
ایکاش که هر ساله بیایید حرم تو
"سیمرغ "که با نام تو شعرش چو شکر کرد
.
- ۱.۳k
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط