بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی
ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست کسی

من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟
اینقدَر صبر به عاشق نسپرده‌ست کسی!

لب نهادم به لبِ یار و سپردم جان را
تا به امروز به این مرگ نمرده‌ست کسی

ریزش اشک مرا نیست محرّک در کار
دامن ابر بهاران نفشرده‌ست کسی

آب آیینه ز عکس رخ من نیلی شد
اینقدر سیلیِ ایام نخورده‌ست کسی!

غیر از آن کس که سرِ خود به گریبان برده‌ست
گوی توفیق ازین عرصه نبرده‌ست کسی

داغ پنهان مرا کیست شمارد صائب؟
در دل سنگ، شرر را نشمرده است کسی...
دیدگاه ها (۱)

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخوردست کسی ره به گنجینهٔ اسرار نبرده‌ست ...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده اس...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده اس...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده اس...

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسیره به گنجینه اسرار نبرده ا...

لب نهادم به لب یار و سپردم جان راتا به امروز بدین مرگ نمرده ...

#عاشقانه_های_من#عاشقانه #دلبرانه#عاشقانه_های_خاص#زیبا #جذاب ...

از لب خشک مهیا لب نانم کردندفارغ از نعمت الوان جهانم کردندپی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط