چه روزها تلخی را پشت سر میگذارم....

چه روزها تلخی را پشت سر میگذارم....
تو نیستی....
نه یادی!!!
نه خبری!!!!!
نمیدانم جای مرا چگونه پر کردی که حتی نبودنم برایت مهم نیست!!!!
یادش بخیر اولین روزهای آشنایی......
خسته کار بودم وتو استکانی چای مرا دعوت کردی!
خیالی بود،پشت این گوشی ودر دنیای مجازی!!!!
اما من طعم چای تورا حس کردم
خستگیم مرد ومن شاد از بودنت شدم...
.
.
.
.
.

اما الان چند مدتیست که نه تویی ونه آن استکان چای!!!!
ومن هرروز خسته از کار فقط منتظر یک نگاه توام
دیدگاه ها (۴)

به خواهرم که سالهاستدر دل خاک سرد آرمیده...وسالهاگذشته ومن ه...

من دیگر به تو فکر نمیکنم حتی دیگر انتظارت را هم نمیکشم اما ن...

عشقنامه یکی از غواص های لشکر عاشورا ؛ عشقنامه یکی از غواص ...

نام رمان: تلخ و شیریننویسنده: ستایش گلزارژانر : عاشقانهتعداد...

*گل یخ**محمد*شاید لازم بود فرشته اینجوری خودشو خالی کنه ماما...

اندوه بزرگ ۱۱

اندوه بزرگ. ۱۱

#پارت هفتاد امیر علی :ناراحت رفتم اتاقم ودر رو آروم بستم وسا...

همیشه پاهایی بــه ما پشت پا میزنند کــهبند کفشهایـشان راخودم...

#رزم_رستم_و_برزو#شاهنامهجنگ رستم با برزودو پهلوان مدتی به یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط