ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه
ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه
ولو شدم رو مبل
داداش کوچیکم برام یک لیوان آب سرد آورد
گفتم:
به به، تو که از این کارا بلد نبودی عجیبه
برگشته میگه:
معلم دینیمون امروز گفت هر کس یک سگ تشنه هم سیراب کند. میره بهشت
فردا دارم میرم مدرسشون...
ولو شدم رو مبل
داداش کوچیکم برام یک لیوان آب سرد آورد
گفتم:
به به، تو که از این کارا بلد نبودی عجیبه
برگشته میگه:
معلم دینیمون امروز گفت هر کس یک سگ تشنه هم سیراب کند. میره بهشت
فردا دارم میرم مدرسشون...
- ۱.۳k
- ۲۰ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط