{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.
ولو شدم رو مبل.
داداش کوچیکم برام یه لیوان آب سرد آورد.

گفتم:
به به. تو که از این کارا بلد نبودی.عجیبه.
برگشته میگه:
معلم دینیمون امروز گفت هرکس یه سگ تشنه رو هم سیراب کنه میره بهشت.

فردا میرم مدرسشون😐 😂😂😂
‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

مسافرت دخترا....عزیزم لاکتو میدی منم بزنم😳نه گلم لاک کاملا ش...

واکنش مردم کشور های مختلف به کرونا :چین: 😷😷😷کانادا: 😢😢😢ژاپن:...

کـاش یـه بـار کـه داریـم تـو رویـاهـامـون قـدم مـی زنیـم مـا...

حرف ناشناسمو میبینم خود بخود یاد شبکه چهار می افتم😐😆😂

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Part ¹⁰اسلاید 2 : لباس و باشگاه جونگکوکویو لیلی لبخند پرنگی ...

رمان: قلب در تاریکی

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) پارت ۳۲ویو لیاـ درو ک...

پشت نگاه سردت — پارت دهم ویو تهاز خواب بیدار شدم، دوش گرفتم ...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه ولو شدم رو مبل

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط