ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.
ولو شدم رو مبل.
داداش کوچیکم برام یه لیوان آب سرد آورد.

گفتم:
به به. تو که از این کارا بلد نبودی.عجیبه.
برگشته میگه:
معلم دینیمون امروز گفت هرکس یه سگ تشنه رو هم سیراب کنه میره بهشت.

فردا میرم مدرسشون😐 😂😂😂
‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۵

عشق غیر منتظره پارت ۴۵

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه ولو شدم رو مبل

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونهولو شدم رو مبلداداش کوچیکم برا...

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه.ولو شدم رو مبل.داداش کوچیکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط