ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه ولو شدم رو مبل

ظهر از باشگاه جنازه رسیدم خونه
ولو شدم رو مبل
داداش کوچیکم برام یه لیوان آب سرد آورد
گفتم:
به به تو که از این کارا بلد نبودی عجیبه
برگشته میگه:
معلم دینیمون امروز گفت هرکس یه سگ تشنه رو هم سیراب کنه میره بهشت
فردا دارم میرم مدرسشون
دیدگاه ها (۰)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.33 (روایت از زبان جون...

Dark hearth

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁰《برگشت به زمان حال》آیزاوا: اوه...

چند پارتی (درخواستی

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣37🦋)✥(ویو ۷ دقیقه ی بعد)ظرف هارو شستم و دستام ...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 11ویو ظهر نابی: امروز باشگاه رو زود...

پارت ۳۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط