{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صب باهاش حدود یک ساعت و ربع حرف زدم

صب باهاش حدود یک ساعت و ربع حرف زدم
ینی اون میگفت من و اشک میریختم
و میگفتم لعنتی اینقد دوسش نداشتع باش
از حرفای صبش تا الان ی کلمشو فراموش نکردم
داشتم دیونع میشدم باید خودمو اروم میکردم واسع
همین دیونع شدم و با مشت زدم تو دیوار و این شد وضع دستم ک ب گا رفت واسع ی ادمی کع دوسم نداره...
...💔
دیدگاه ها (۲۵)

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

چند پارتی ژانر:اصمات_خشنپارت اولویو شوگا:داشتم از شرکت بیرون...

#parte 9

رمان همزادپارت۱۰۲ #آدریناخشکم زده بودو نمیدونستم باید چیکار ...

مهسا 💛 حرفای مهتاب داشت دیوونم میکرد و با این پیامایی ک دیده...

#رمان_وان_دی_لاو_پارت_۶:(ی ساعتی صب کنین بعد بیاین بخونین وی...

سرگذشت واقعی خودمه عشق ویسگونی قسمت هفدهم ❤ ️با حرفای مامان...

خسته بودم حوصلم سر رفته بودم دوستم زنگ زد و گفت میای باهام ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط