{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته بودم حوصلم سر رفته بودم دوستم زنگ زد و گفت میای باها

خسته بودم حوصلم سر رفته بودم دوستم زنگ زد و گفت میای باهام با عشقم قرار دارم منم از خدا خواسته گفتم باشه تا ربع ساعت دیگه پایینم اومدم پایین و سوار ماشین شدیم که بریم کافی شاپ آخه اونجا قرار داشتن لامصب دوستم چ خوشگل شده بود رسیدیم دم در کافی شاپ اول گفت آوا خوشگل شدم گفدم آره ماه شدی عزیز دلم گفت مرسی رفتیم داخل کافی شاپی که دوستم و عشقش باهم قرار داشتن داشتیم دنبال عشقش میگشتیم و ی صدای آشنا گفت خانوما رومونو کردیم به پشت دوستم گفت سلام عشقممم کلی خوشحالی و ذوق داشت ولی من با گریه و زاری سلام کردم و نشستم نیم ساعت به اون چشای نازش نگا میکردم بعد از کلی حرف و بگوبخند،دوستم(فاطیما)گفت من برم دستشویی الان میام میخواستم بهش بگم من آوام ولی لامصب غرورم نمیذاشت اون عشقم بود آره اونم بعد ۶سال همو دیدیم خیلی خوشگل شده بود بهم گفت میشه باهم یکم اشنا شیم گفتم آره چرا که نه گفت من علیم گفتم منم آوام همون موقع اشک توی چشامون حلقه میزد گفت تو آوای منی همون موقع دوس داشتم بمیرم فاطیما اومد من با اشک رفتم تو دستشویی علیم با یه بهونه ای اومد تو دستشویی بهم گفت خیلی دنبالت گشتم ولی پیدات نکردم منم با گریه و زاری گفتم خدافظ
روز ها گذشت و هی میدیدمش تو کافی شاپ تنها اولین روز نرفتم پیشش ولی دومین روز افتاد دنبالم و گفت شمارتو میخوام منم از خدا خواسته شمارمو دادم بهم فرداش زنگ زد گفت آوا فردا قرار بذاریم تو همون کافی شاپه همیشگی منم گفتم باشه خلاصه آماده شدم و رفتم اونجا با اشک ریختن باهام صحبت میکرد تو دلم میگفتم لعنتی گریه نکن داغونم نکن خوردم نکن ولی به روی خودم نمیوردم گفتم چرا گریه میکنی؟گفت یادته اول دوستیمون گفتم عشق اول آخرمی گفتم اره ولی گذشت گفت فردا عروسیمه کم کم داشتم خفه میشدم اشکام خود به خود سرازیر میشد گفت ازت یه چیزی میخوام گفتم چی گفت قول بده فردا بیای عروسیم
(آخه لعنتی واسم سخته عشقم و تو کت شلوار ببینم دست تو دسته یه دختر دیگه)
گفتم باشه میام صبح شد بهم زنگ زد گفت میای دیگه گفتم آره میام کلی خوشحال شد و تشکر کرد منم با اشک حرف میزدم همون روز خیلی داغون بودم نمیخواستم برم ولی بخاطر عشقم که شده بود گفتم میرم😔 شب شد وحرکت کردم رسیدمـدم در تالار اومدم تو(چقد خوشگل شده بود لامصب اون موهای خوشگلش کت و شلوار شیکش خیلی خوشگلش کرده بود)
به زنش حسودیم شد خیلی خوشگل تره من بود اومدم تو و با کلی احوال پرسی گفت سلام آبجی جونم همون موقع داشتم داغون میشدم گفتم سلام داداش گلم زنش گفت عشقم میشه ایشون رو معرفی کنی گفت ایشون،ایشون عشق.. که نه آبجیمه😔 منم در حال سوختن بودم زنش گفت منم زن علیم خوشبختم منم گفتم همچنین علی همراییم کرد به میزصرف نشستم😔 دیدم عشقم داره شروع میکنه با عشقش میرقصه همون موقع هم تماشامیکردم هم اشک میریختم همه نگامـمیکردن خجالت کشیدم و اشکامو پاک کردم عشقم عشقشو بوسید داشتم دیوونه میشدم انگاریه چیزی تو گلوم گیر کرده بود منم ورداشتم و رفتم بیرون از تالار یکم هوا بخورم یکم فکر کردم گفتم برم بهتره در حال رفتن علی گفت آوا روم و برگردوندم دیدم عشقم داره اشک میریزه گفتم چرا گریه میکنی لامصب دیگه عشقت من نیستم امشب شب عروسیته چرا گریه؟؟؟گفت من تورو میخوام😔

به سلامتی هرچی عشقه نابه
سلامتی عشقای نصفه نیمه
عشقم علی خوشبخت بشی😔
@AVA:):broken_heart:
خودمـ نوشتمـ بآ وجداـن ترـ کپیـ شه😍
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

سلام قشنگام. خوبین؟سلامتین؟همه چی خوبه؟بچه ها باید یه چیز به...

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

وقتی عموت بود

the first lie

شب تولدم فصل 3پارت 2کلی: حرفی هم مونده تهیونگ: من حرف دارم ب...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥 part16- گریه نکن عشقم+چرا فکر کردی دوستت ندارم😭😭...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط