{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁴⁵


نگاهی به گوشی انداختم و ساعت 4 رو نشون میداد
-واییییی چرا تموم نمیشهههه
*بفرما میکاپت تموم شددد




از آینه نگاهی به خودم انداختم
-دختر کارت حرف ندارهه

*البته تو هم کم خوشگل نبودیاا
-معلومه
*خب بهتره دیگه بری لباستو بپوشی باید راه بیفتین
-اوهوم
واقعا ازت ممنونم خیلی کارت خوبهه
*کاری نکردم
فقط بدو بپوش که هنوز موهات مونده

-وایییییییی



لباسمو پوشیدم و و واقعا خشگل بود
-همچینم سلیقش بد نیستا
*کی؟
-هیچی بابا


دوباره روی صندلی نشستم و شروع کرد به حالت دادن موهام
-فقط گفته باشم شنیون و از اینجور چصیا نمیخوامااا
فقط یکم مرتبش کن همینجور باز باشه
*ایششش
باشه بابا


موهامو رو کمی با شونه و تافت و سشوار مرتب کرد
و البته باز هم بودددد

*آخخخ گردنم بالاخره تموم شدددد
-واییی مرسیی

نگاهی به ساعت انداختم..
ساعت 6 رو نشون میداد
با دیدن ساعت زدم تو سر خودم و گفتم:
-خاک عالم چه دور شدههههههه
*بدو برینننن


سریع در اتاقو باز کردم و دیدم کوک همونطور ریلکس رو کاناپه نشسته
-معمولا نباید غر بزنی که دیر شده؟

با حرفم سرشو سمتم برگردوند
برای چند ثانیه نگاهش روم ثابت موند
انگار حسابی تعجب کرده بود..
و واقعا هم خشگل شده بودم...
و اون هم حسابی خوشتیپ شده بود
-چیه؟
خشگل ندیدی؟
+وقت نداریم بیا بریم
-اوهوم

از خونه خارج شدیم و لکسی هم با ما خارج شد
خودش ماشین آورده بود پس سوار ماشینش شد و بعد از کلی خداحافظی رفتش
ما هم سریع سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
توی ماشین همش غر میزدم و میگفتم:
-مگه من عروسممممم که اینقدر دیر برسممم
+ببخشید خانم محترم خودت پنج ساعت لف دادی به من چهه
-خب تو یه خبری میدادی که اینقدر دیر شدهه


اونم تا ته پاشو روی گاز فشرد تا بیشتر از این دیر نکنیم
......




#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۲۶)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

Part:42 دوستان چون دیر شرایط رو می‌رسونید من دیر به دیر اینت...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

رومان قطره قرمز (پارت 8)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط