آواز عشق

آواز عشق
♣️ part 6♣️
یونگی ویو

سوار ماشینم شدمو راه افتادم سمت دفترم خیلی ترافیک بود همش به این فکر می کردم که ا/ت خیلی منتظر مونده بالخره بعد از کلی ترافیک رسیدم دفتر و به منشی سلام کردمو و بهش گفتم
¥ا/ت رسیده؟
منشی:نه خانم ا/ت نیومده
یه نگاه به ساعت مچیم کردم دیدم ساعت ۹:۳۵ وای چرا این دختر هنوز نیومده نکنه دیشب اتفاقی براش افتاده باشه با هزار تا سول تو ذهنم رفتم تو اتاق کارم یکم صبر کردم یه نگاه به ساعت گوشیم انداختم دیدم ساعت 10:2 دیگه خیلی دیر کرده بود خاستم بهش زنگ بزنم که در باشتاب باز شد و ا/ت اومد تو که داشت نفس نفس میزد
&ببخشید میدونم خیلی دیر کردم واقعا خیلی معذرت می خوام منو ببخش خواب موندم
¥اشکالی نداره بیا تو (با لبخند)

ا/ت ویو صبح بانور خورشید بیدار شدم یه نگاه به ساعت انداختم ساعت ۹:۳۱ بود سریع دوییدم و یه لباس پوشیدم و از خونه رفتم بیرون سریع سوار ماشین شدم و راه افتادم خیلی دیر کرده بودم وایی الان حتما یونگی عصبانیه بالخره رسیدم و بدو بدو رفتم بالا و سریع در اتاق رو باز کرد یونگی باتری بهم نگاه کرد
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴ (سرنوشت)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط