{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌ام

با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌ام

نور مهتابم که در ویرانه‌ها افتاده‌ام

سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟

تیره‌بختی بین کجا بودم کجا افتاده‌ام

جای در بستان‌سرای عشق می‌باید مرا

عندلیبم از چه در ماتم‌سرا افتاده‌ام

پایمال مردمم از نارسایی‌های بخت

سبزهٔ بی‌طالعم در زیر پا افتاده‌ام

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست

اشک بی‌قدرم ز چشم آشنا افتاده‌ام

تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟

برگ خشکم در کف باد صبا افتاده‌ام

بر من ای صاحبدلان رحمی که از غم‌های عشق

تا جدا افتاده‌ام از دل جدا افتاده‌ام

لب فرو بستم رهی بی‌روی گلچین و امیر

در فراق هم‌نوایان از نوا افتاده‌ام...
دیدگاه ها (۰)

✿ زندان خاک ✿ با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام نور مهتا...

با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده امنور مهتابم که در ویرانه ...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_سومبا #دل روشن در این ظلمت سرا افتاده...

جای در بستان سرای عشق می‌باید مراعندلیبم از چه در ماتم سرا ا...

آنقدر دردِ درون را در دل خود ریختمتا که خود با درد هستی سوز ...

با دل روشن، در این ظلمت سر افتاده امنور مهتابم، که در ویرانه...

آنقدر دردِ درون را در دل خود ریختمتا که خود با درد هستی سوز ...

#با دلِ روشن در این ظلمت سرا افتاده‌امنــــورِ مَهتابم که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط