روزنامه ایران: تا آن روز سرد پاییزی هرگز گذرش به دادگاه ن
روزنامه ایران: تا آن روز سرد پاییزی هرگز گذرش به دادگاه نیفتاده بود. با این حال وقتی خود را روبهروی قاضی دادگاه خانواده دید و گفت: همسرم را طلاق نمیدهم. پیرمرد از همسرش دلخور بود و حتی سه دانگ از خانهاش را از دست داده بود اما باز هم ترجیح میداد زندگی کند تا اینکه با طلاق به زندگی مشترکشان پایان دهد.
72 سالی از خدا عمر گرفته بود و البته این ازدواج دومش بود. 10 سال پیش که همسرش «عذرا» چشم از دنیا بست هنگام خاکسپاری با خودش عهد کرد تا آخر عمر به یاد همسرش بماند و تجدید فراش نکند البته تا سه سال روی عهدش استوار بود اما به خاطر اینکه بچهها رفته بودند دنبال زندگی شان او تنها مانده بود با یک خانه بزرگ قدیمی. بعد هم معلوم نشد تنهایی امانش را برید یا مهربانیهای «صفیه خانم» باعث شد تصمیمش را عوض کند و به فکر ازدواج مجدد بیفتد.
ازدواج کردن مرد 65 ساله با زنی 53 ساله مشکلات خاص خودش را داشت. فرزندان محمود به پدرشان میگفتند: «بیا با ما زندگی کن» و بچههای صفیه خانم هم میگفتند: «ازدواج کردن از شما گذشته است». نوههای محمودآقا معتقد بودند باید خانه ویلایی را خراب کرد و در آن برج ساخت. عروسهای زن هم نظرشان این بود که ازدواج آنها مایه آبروریزی است. با این حال محمود به یقین رسیده بود که صفیهخانم میتواند همدم خوبی برای روزگار پیریاش باشد. بنابراین آنها جلوی همه ایستادند و پس از برگزاری جشن کوچک خانوادگی زندگی مشترکشان را شروع کردند تا اینکه ماجرای سه دانگ از خانه پیش آمد.
ادامه این ماجرای جنجالی به همراه اخبار حوادث جنجالی را در کانال سراسر جنجالی دنبال کنید
اخبار حوادث جنجالی
telegram.me/akhbarhavades
72 سالی از خدا عمر گرفته بود و البته این ازدواج دومش بود. 10 سال پیش که همسرش «عذرا» چشم از دنیا بست هنگام خاکسپاری با خودش عهد کرد تا آخر عمر به یاد همسرش بماند و تجدید فراش نکند البته تا سه سال روی عهدش استوار بود اما به خاطر اینکه بچهها رفته بودند دنبال زندگی شان او تنها مانده بود با یک خانه بزرگ قدیمی. بعد هم معلوم نشد تنهایی امانش را برید یا مهربانیهای «صفیه خانم» باعث شد تصمیمش را عوض کند و به فکر ازدواج مجدد بیفتد.
ازدواج کردن مرد 65 ساله با زنی 53 ساله مشکلات خاص خودش را داشت. فرزندان محمود به پدرشان میگفتند: «بیا با ما زندگی کن» و بچههای صفیه خانم هم میگفتند: «ازدواج کردن از شما گذشته است». نوههای محمودآقا معتقد بودند باید خانه ویلایی را خراب کرد و در آن برج ساخت. عروسهای زن هم نظرشان این بود که ازدواج آنها مایه آبروریزی است. با این حال محمود به یقین رسیده بود که صفیهخانم میتواند همدم خوبی برای روزگار پیریاش باشد. بنابراین آنها جلوی همه ایستادند و پس از برگزاری جشن کوچک خانوادگی زندگی مشترکشان را شروع کردند تا اینکه ماجرای سه دانگ از خانه پیش آمد.
ادامه این ماجرای جنجالی به همراه اخبار حوادث جنجالی را در کانال سراسر جنجالی دنبال کنید
اخبار حوادث جنجالی
telegram.me/akhbarhavades
- ۳.۰k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط