" THE GOLDEN CAGE "
" THE GOLDEN CAGE "
تهیونگ، پسری ۲۵ ساله و ثروتمند که همیشه طبق خواستهٔ خودش زندگی کرده و سلین، دختری ۲۴ ساله که از دخالت دیگران در زندگیاش متنفر است.
این دو نفر هیچ علاقهای به یکدیگر ندارند و حتی فکر ازدواج با هم هم برایشان غیرقابلتحمل است؛ اما تصمیم خانوادههایشان همهچیز را تغییر میدهد. آنها به دلایلی که برای خانوادههایشان اهمیت زیادی دارد، مجبور میشوند با یکدیگر ازدواج کنند.
تهیونگ از اینکه باید با دختری زندگی کند که هیچ شناختی از او ندارد، عصبانی است و سلین هم اصلاً نمیخواهد آیندهاش را کنار مردی بگذراند که حتی انتخاب خودش نبوده.
بعد از ازدواج، سلین به عمارت تهیونگ میرود؛ خانهای بزرگ و مجلل که قرار است از این به بعد محل زندگی هر دویشان باشد. اما زندگی زیر یک سقف، آن هم با کسی که از همان ابتدا با او اختلاف داری، اصلاً آسان نیست.
تهیونگ آدمی جدی و سختگیر است که دوست دارد همهچیز طبق قوانین خودش پیش برود. در مقابل، سلین دختری لجباز و مستقل است که حاضر نیست بهخاطر ازدواجش از خواستههای خودش دست بکشد. همین تفاوتها باعث میشود روزهای اول زندگی مشترکشان پر از بحث، دلخوری و اختلاف باشد.
هیچکدام قصد ندارند به دیگری نزدیک شوند. تهیونگ میخواهد زندگیاش را مثل قبل ادامه دهد و سلین هم فقط منتظر فرصتی است تا بتواند دوباره برای خودش تصمیم بگیرد.
اما با گذشت زمان، اتفاقاتی میافتد که همهچیز را پیچیدهتر میکند. آنها کمکم با جنبههایی از شخصیت یکدیگر آشنا میشوند که در ابتدا هیچ تصوری از آنها نداشتند. بااینحال، هنوز هم غرورشان اجازه نمیدهد بهراحتی با یکدیگر کنار بیایند.
حالا باید دید دو نفری که از همان روز اول مخالف این ازدواج بودند، تا کجا میتوانند به همین شکل ادامه دهند.
آیا این ازدواج همیشه یک اجبار باقی میماند، یا ممکن است روزی همهچیز بین آنها تغییر کند؟
معرفی نامه و به همراه تیزر و چهره ها و البته افرادی که نقش خیلی خاصی ندارن
نظرتون چیه ؟ خوبه ؟ ادامه اش بدم ؟
شرایط برای پارت اول :
۱۲۰ لایک
۵۰ کامنت
۵۰ بازنشر
تهیونگ، پسری ۲۵ ساله و ثروتمند که همیشه طبق خواستهٔ خودش زندگی کرده و سلین، دختری ۲۴ ساله که از دخالت دیگران در زندگیاش متنفر است.
این دو نفر هیچ علاقهای به یکدیگر ندارند و حتی فکر ازدواج با هم هم برایشان غیرقابلتحمل است؛ اما تصمیم خانوادههایشان همهچیز را تغییر میدهد. آنها به دلایلی که برای خانوادههایشان اهمیت زیادی دارد، مجبور میشوند با یکدیگر ازدواج کنند.
تهیونگ از اینکه باید با دختری زندگی کند که هیچ شناختی از او ندارد، عصبانی است و سلین هم اصلاً نمیخواهد آیندهاش را کنار مردی بگذراند که حتی انتخاب خودش نبوده.
بعد از ازدواج، سلین به عمارت تهیونگ میرود؛ خانهای بزرگ و مجلل که قرار است از این به بعد محل زندگی هر دویشان باشد. اما زندگی زیر یک سقف، آن هم با کسی که از همان ابتدا با او اختلاف داری، اصلاً آسان نیست.
تهیونگ آدمی جدی و سختگیر است که دوست دارد همهچیز طبق قوانین خودش پیش برود. در مقابل، سلین دختری لجباز و مستقل است که حاضر نیست بهخاطر ازدواجش از خواستههای خودش دست بکشد. همین تفاوتها باعث میشود روزهای اول زندگی مشترکشان پر از بحث، دلخوری و اختلاف باشد.
هیچکدام قصد ندارند به دیگری نزدیک شوند. تهیونگ میخواهد زندگیاش را مثل قبل ادامه دهد و سلین هم فقط منتظر فرصتی است تا بتواند دوباره برای خودش تصمیم بگیرد.
اما با گذشت زمان، اتفاقاتی میافتد که همهچیز را پیچیدهتر میکند. آنها کمکم با جنبههایی از شخصیت یکدیگر آشنا میشوند که در ابتدا هیچ تصوری از آنها نداشتند. بااینحال، هنوز هم غرورشان اجازه نمیدهد بهراحتی با یکدیگر کنار بیایند.
حالا باید دید دو نفری که از همان روز اول مخالف این ازدواج بودند، تا کجا میتوانند به همین شکل ادامه دهند.
آیا این ازدواج همیشه یک اجبار باقی میماند، یا ممکن است روزی همهچیز بین آنها تغییر کند؟
معرفی نامه و به همراه تیزر و چهره ها و البته افرادی که نقش خیلی خاصی ندارن
نظرتون چیه ؟ خوبه ؟ ادامه اش بدم ؟
شرایط برای پارت اول :
۱۲۰ لایک
۵۰ کامنت
۵۰ بازنشر
- ۶۷۵
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط