{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به واژه عشق پوزخند می زدم، عشق ، عشق ! بـرایـم چیـزی میـا

به واژه عشق پوزخند می زدم، عشق ، عشق ! بـرایـم چیـزی میـان حرافه و خواب مصنوعی بود. من ؟!
واژه عشق برای دهان من زيـادی بـزرگ بود.
و اما درست هنگامی غافلگیرم کـرد کـه ابـدأ انتظارش را نداشتم
... عاشق شدم، همان طور که آدم یک هو بیمار،بی آنکه بخواهم و بی آن که به ان فکر کنم، برخلاف میلم و بی دفاع بی هیچ نیرویی برای مقاومت
و بعد از دستش دادم . درست همان طور که به دستش آورده بودم.

#نباید‌میماندیم: من از نزدیک بودن های دور میترسم.
دیدگاه ها (۰)

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت نهمدرِ عمارت باز شد.مردی با کت مشک...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

007-پنهان در مه - پارت ۷۳

#اعترافات_عاشقانهبی‌خوابی‌ها، فوران شور و عشق، گویی برای دیگ...

اعترافات عاشقانه، بی‌خوابی‌ها، فوران شور و عشق، گویی برای دی...

عاشق شدم ..همان‌طور که آدم یکهو بیمار می‌شود؛بی آن‌که بخواهم...

عاشق شدم همان‌طور که آدم یکهو بیمار می‌شود.بی آن‌که بخواهم، ...

‌ ✨عاشق شدم ..همان‌طور که آدم یکهو بیمار می‌شود؛بی آن‌که بخو...

عاشق شدم ..همان‌طور که آدم یکهو بیمار می‌شود؛بی آن‌که بخواهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط