حال من بد نیست، غم کم میخورم...
حال من بد نیست، غم کم میخورم...
کم که نه! هر روز کم کم میخورم...
آب میخواهم، سرابم میدهند...
عشق می ورزم، عذابم میدهند...
خنجری بر قلب بیمارم زدند...
بی گناه بودم ولی دارم زدند...
عشق اگر این است، مرتد میشوم...
خوب اگر این است، من بد میشوم...
من که با دریا تلاطم کرده ام،
راه دریا را چرا گم کرده ام؟
چند روزی ست که حالم دیدنی ست…
حال من از این و آن پرسیدنی ست...
گاه بر روی زمین زل میزنم...
گاه بر حافظ تفاءل میزنم...
حافظ دیوانه فالم را گرفت....!
یک غزل آمد که حالم را گرفت…!
"ما زیاران چشم یاری داشتیم
کم که نه! هر روز کم کم میخورم...
آب میخواهم، سرابم میدهند...
عشق می ورزم، عذابم میدهند...
خنجری بر قلب بیمارم زدند...
بی گناه بودم ولی دارم زدند...
عشق اگر این است، مرتد میشوم...
خوب اگر این است، من بد میشوم...
من که با دریا تلاطم کرده ام،
راه دریا را چرا گم کرده ام؟
چند روزی ست که حالم دیدنی ست…
حال من از این و آن پرسیدنی ست...
گاه بر روی زمین زل میزنم...
گاه بر حافظ تفاءل میزنم...
حافظ دیوانه فالم را گرفت....!
یک غزل آمد که حالم را گرفت…!
"ما زیاران چشم یاری داشتیم
- ۳.۱k
- ۱۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط