حال من خوب است
حال من خوب است
حال من خوب است غم کم مي خورم
کم که نه!
هر روز کم کم مي خورم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
آه! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود!!!
عشق از من دور و پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما زياران چشم ياري داشتيم"
"خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"
حال من خوب است غم کم مي خورم
کم که نه!
هر روز کم کم مي خورم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
آه! در شهر شما ياري نبود
قصه هايم را خريداري نبود!!!
عشق از من دور و پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
"ما زياران چشم ياري داشتيم"
"خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"
- ۹۸۹
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط