گذشت روزگاری از اون لحظهء ناب

گذشت روزگاری از اون لحظهء ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه⁉
هنوز شور عشقُ به سر داری یا نه⁉
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی؟تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت به خود گفتم ای وای...........
مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماه ُ داری...
من اون ماه و دادم به تو یادگاری
مَـنْاون ماه و دادم به تو یادگـاری
دیدگاه ها (۴)

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

پارت‌ ۸(ویو‌ تهکوک)«حواست کجاش خرگوش کوچولو...نزدیک بود بخور...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

مافیای من

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³ویو روزالین__________ا...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :به قول مرحوم، شهید آیت...

وقتی میخوان بهت اعتراف کنن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط