درآغوششیطان

#در_آغوش_شیطان

#در_آغوش_شیطان


𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹


𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹³



ویو روزالین__________



اون رفت.
و من... من هنوز همون‌جا ایستاده بودم.
لبم می‌سوخت. نه از بوسه... از سیلی که زده بودم.
نه... از سیلی نبود. از چیزی بود که نمی‌فهمیدم.

دستمو بردم سمت لبم.
انگشتم رو لبم لرزید.
یه قطره اشک... از گوشه‌ی چشمم افتاد روی دستم.

روزالین (زیر لب): این... این چیه؟
روزالین: چرا... چرا قلبم این‌جوری می‌کنه؟

نشستم روی همون چمن.
زمین زیرم گرم بود. انگار جنگل داشت منو آروم می‌کرد.
شاخه‌ها به سمتم خم شدن. برگ‌ها صورتمو نوازش کردن.
اما من...
من فقط به تاریکی نگاه می‌کردم.
جایی که اون رفته بود.

از دور، صدای پا اومد.
سریع سرم رو بلند کردم.
لیلیت بود.

لیلیت: روزالین؟
لیلیت: صدات رو شنیدم. جنگل... جنگل بهم گفت یه چیزی شده.

نگاهم کرد.
و من...
من فقط زدم زیر گریه.



---

ویو لیلیت___________



نشستم کنارش.
دستاش دور زانوهاش حلقه شده بود. موهاش ریخته بود رو صورتش.
و گریه می‌کرد.
مثل بچه‌ای که دنیاش رو از دست داده.

لیلیت: روزالین... چی شد؟
لیلیت: اون... اون خون‌آشامه... دوباره اومد؟

روزالین (بین هق‌هق): اون... اون منو...
روزالین: اون بهم گفت...
روزالین: گفت تو زندگی قبلی...
روزالین: گفت عاشق هم بودیم...

قلبم ایستاد.
پس اون لعنتی همه‌چیز رو گفته.
همه‌چیزی که قرار نبود بگه.

لیلیت: روزالین، گوش کن...
لیلیت: اون...
لیلیت: اون داره دروغ نمی‌گه.

روزالین سرش رو بلند کرد.
چشماش قرمز بود. پف‌آلود.
و اون برق سبز...
حالا خاموش شده بود.

روزالین: تو... تو می‌دونستی؟

لیلیت: من...
لیلیت: من نمی‌خواستم این‌جوری بشنوی.
لیلیت: نمی‌خواستم از دهن اون بشنوی.

روزالین: پس درسته؟
روزالین: من... من قبلاً یه کسی بودم؟
روزالین: یه کس دیگه؟
روزالین: و اون... اون منو دوست داشت؟

لیلیت سکوت کرد.
سکوت... بهترین جواب بود.
و بدترین.

روزالین بلند شد.
پاهاش می‌لرزید.
دستاش مشت شده بود.

روزالین: پس چرا؟
روزالین: چرا من یادم نیست؟
روزالین: چرا...
روزالین: چرا من فقط یه حس عجیب دارم؟
روزالین: یه حسی که...
روزالین: که نمی‌فهممش؟

لیلیت: چون...
لیلیت: چون تو دیگه اون روزالین نیستی.
لیلیت: تو روح جنگلی.
لیلیت: جنگل تو رو از نو ساخت.
لیلیت: بدون خاطرات.
لیلیت: بدون درد.
لیلیت: بدون...
لیلیت: بدون عشق.

روزالین برگشت.
نگاهش...
نگاهش یه چیزی توش بود.
چیزی که من نمی‌شناختم.

روزالین: ولی...
روزالین: ولی چرا...
روزالین: چرا وقتی اون منو بوسید...
روزالین: قلبم...
روزالین: قلبم یه چیزی رو به یاد آورد؟

سکوت.
باد لای درخت‌ها پیچید.
و من...
من جوابی نداشتم.

---



ویو تهونگ______________



رسیدم به عمارت.
پاهاش کشیده می‌شد. سنگین.
وارد سالن شدم.
کوک اونجا بود. روی مبل نشسته بود، کتابی دستش بود.

کوک: اه... ته. برگشتی.
کوک: چه خبر؟

جوابی ندادم.
رفتم سمت پله‌ها.

کوک: ته؟
کوک: تهونگ!

ایستادم.
پشتم بهش بود.

تهونگ: کوک...
تهونگ: من...
تهونگ: من بوسیدمش.

سکوت.
سنگین.
مثل تیغ.

کوک: چی... چی گفتی؟

تهونگ: بوسیدمش.
تهونگ: و اون...
تهونگ: اون ازم متنفر شد.

برگشتم.
نگاهم به کوک بود.
و کوک...
کوک با چشمای گرد شده نگاهم می‌کرد.

کوک: تو...
کوک: تو دیوونه شدی؟
کوک: تو...
کوک: تو بهش تجاوز کردی؟ ( برادر مغزت فراتر از خنگی ای خدا اخه مشتی بوسه تجاوزززز🤣)

تهونگ: نه!
تهونگ: نه... فقط...
تهونگ: فقط بوسیدمش.
تهونگ: ولی...
تهونگ: ولی اون زد تو صورتم.
تهونگ: و من...
تهونگ: من بهش گفتم کابوس زندگیش می‌شم.

کوک بلند شد.
کتابش افتاد رو زمین.

کوک: تهونگ...
کوک: تو...
کوک: تو داری خودتو نابود می‌کنی.
کوک: می‌فهمی؟
کوک: داری خودتو...
کوک: و اون دختر رو...
کوک: نابود می‌کنی.

تهونگ: می‌دونم.

کوک: پس چرا؟

تهونگ: چون...
تهونگ: چون نمی‌تونم.
تهونگ: نمی‌تونم دور بشم.


ادامه دارد.....

لایک کنید و نظر بدینننن🔪🎀
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۳۴

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.38(روایت از زبان ا.ت)او...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

ادامه پارت ۳۳^_^

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط