{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگه پدرتو دوست داری بخون...میدونم زیاده ولی کار 5دقیقس...

اگه پدرتو دوست داری بخون...میدونم زیاده ولی کار 5دقیقس.... صدای ناز می اید صدای ناز می اید
صدای کودک پرواز می اید صدای ردپای کوچه های عشق پیدا شد

معلم در کلاس درس حاضر شد. یکی از بچه ها از قلب خود صداکرد برپا

همه برپا چه برپایی شد این برپا.معلم نشاتی دارد.معلم علم رادرقلب می کارد.معلم گفته ها دارد‌‌

یکی از بچه های ان درس گفت همه برجا. معلم گفت بفرما جان من بنشین چه درسی؟ فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار اب و اب را دگرنمی خواهیم بزن یک ورقه از این زندگانی را ورق ها یک به یک رو شد.معلم گفت:

فرزندم ببین بابا ،بخوان بابا عزیزم این یکی بابا، پسر جان ان یکی بابا ، تمام صفحه پراز بابا

ندارد فرق این بابا و ان بابا بگو اب و بگو بابا بگو نان و بگو بابا اگر بخشش کنی با می شود با، با

اگر نصفش کنی با می شود با ، با تمام بچه ها ساکت نفس ها حبس در سینه بغل بی همچو ایینه

یکی ازبچه های کوچه های بن بست که میزش جای اخر هست . وهمچون نی فقط نا داشت و درقلبش معما داشت.

سوال از درس بابا داشت ،لبانش زرد ندارد گویا هم درد فقط نا داشت وانگشت اشاره او سوال از درس بابا داشت ،سوال از درس بابای زمان داشت . تو گویی درس هایی در زبان دارد .

صدای کودک اندیشه می اید ، صدای بیستون ، صدای فرهاد ، صدای تیشه میاید ، صدای شیرها از بیشه می اید. معلم گفت:فرزندم سوالت چیست؟ بگفتا ان پسر ، اقا اجازه این بابا و ان بابا یکی هستند؟

معلم گفت اری جان من بابا همان باباست ،پسر اهی کشید اشک درچشم او پیدا شد .

معلم گفت فرزندم:بیا اینجا چرا اشکت روان گشته. پسر با گریه گفت: دگر این درس را نمی خوانم .

معلم گفت: فرزندم،چرا جانم مگراین درس سنگین است؟ پسر با بغض گفت:این درس رنگین است.

۲تا بابا،یکی بابا تو می گویی که این بابا و ان بابا یکی هستند؟ چرا بابای من غمگین و نا لان است ولی بابای ارش شادو خوشحال است. تو می گویی که این بابا و ان بابا یکی هستند.

چرا بابا ی ارش میوه از بازار می گیرد؟چرا فرزند خود را سخت در اغوش می گیرد ولی بابای من

شلاق رابر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد .تو می گویی که این بابا و ان بابا یکی هستند.

چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد ؟چرا بابای من هر دم و هرروز می پوسد؟چرا درخانه ی ارش گل وزیتون فراوان است؟ چرا در خانه ی ما اشک و خون و دل به جریان است.تو می گویی که این بابا و ان بابا یکی هستند.

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند .به روی گونه اش اشکی ز دل برخاست چو گوهر روی دفتر ریخت معلم عشق را می ریخت. ویک بابا زاشک ان معلم پاک شد از دفترمشقش.

بگفت دانش اموزان بس است دیگر یکی بابا در این درس است وان بابای دیگر نیست.

پاکن را بگیریدای عزیزانم . پاک کردن. معلم گفت:جای ان یکی بابا خدارا در ورق بنویس و

خواندند ان روز خدا بابا . تمام بچه ها گفتند:خدا بابا.....خدابابا......

خدا بابا
دیدگاه ها (۱۸)

....

خيلي سخته اول كسي رو دوست نداشته باشي ، بعد هم كه يكي رو دوس...

.....

....

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

P⁵

.MY GOOD MISTAKE. P2

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

حعییییییییی سلام بچه ها چطورین؟من که اصلا حالم خوب نیس...امر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

🌸 پاسخ‌های حیرت انگیز "بابارام‌دیو" یکی از پرطرفدارترین رهبر...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط