هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_54
+بیخیال پسر!
هر دوتامون می‌دونیم تو وضعت از من بدتره!
خواستم حرفی بزنم که ادامه داد
+با مادرت صحبت کن پهلوی منو سوراخ کرد..
بعد خنده بلندی سر داد ..
صدای مامان اومد
±سلامم قلب مامان..
دلم برات تنگ شده چرا نمیای اینجا؟
_کلی کار ریخته بود رو سرم مامان؛
میشه صدا رو بزاری رو بلندگو می‌خوام با جفتتون درباره موضوعی حرف بزنم..
باشه ای گفت و بعد از چند ثانیه لب زد
±بگو مامان جان!
بی مقدمه لب زدم
_من عاشق شدم!
چند ثانیه ای صدایی نیومد..بعد صدای شاد مامان اومد
±راست میگی پسر؟
یعنی داری میگی میتونم قبل از مرگم نوه ام رو ببینم؟
کلافه غریدم
_اینجوری حرف نزن مامان..خدا نکنه!
صدای بابا اومد:
+دختره با بیماری تو آشناییت داره؟
نمی‌دونستم باید چی بگم..
چند ثانیه ای سکوت کردم..
±به بابات توجه نکن پسرم!
_راست میگه مامان!
من می‌خوام درمان بشم !
بابا ذوق زده لب زد
+میدونستم بلاخره راضی میشی پسرِ بابا!
_ من فردا صبح پرواز دارم..
±کجا میری مامان جان؟
_آمریکا!
+باشه بابا تا هفته بعد که برسی من بساط خواستگاری رو راه میندازم!..
دیدگاه ها (۵۱)

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_17 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دوش...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁶ویو: اتچند دقیقه گذشت.صدای قدم‌ه...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

جهانی میان بیداری و خوابPart 1آملیا داشت می‌دوید.نمی‌دونست ک...

سناریووووو

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط