هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقا می خواهد.برای همین درذ
هیچ آدمی زندگی اش آن نیست که دقیقا می خواهد.برای همین درذهنش آن چیزی که نیست را بازسازی می کند،
این زمینه پیدایش هنر است.
در این ناتمامی زندگی،تنها چیزی که منجی آدمی است،عشق است.
عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه،با اشتیاق،با نیاز ،با شور وهیجانات،عشق پدیده بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد.
عشق تنها عامل نجات آدمی است از معضلات حیات هستی،خوشا روزگاری
که عشق به سراغ آدم می آید،
چون عشق،آمدنی است،جستنی نیست .
"شمس لنگرودی"
این زمینه پیدایش هنر است.
در این ناتمامی زندگی،تنها چیزی که منجی آدمی است،عشق است.
عشق خیلی تفاوت دارد با علاقه،با اشتیاق،با نیاز ،با شور وهیجانات،عشق پدیده بسیار پیچیده ای است که بسیار به ندرت اتفاق می افتد.
عشق تنها عامل نجات آدمی است از معضلات حیات هستی،خوشا روزگاری
که عشق به سراغ آدم می آید،
چون عشق،آمدنی است،جستنی نیست .
"شمس لنگرودی"
- ۳۹۶
- ۲۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط