پارت 7

پارت 7


ویو نویسنده

تهیونگ تلفن رو قطع کرد و خشمگین و آشفته به منظره رو به روش یعنی حیاط مندرلی خیره شد...پسرا هم با فاصله ازش بهش نگاه میکردن و مثل همیشه از دستش حرص میخوردن...

تهیونگ:چاره‌ای برامون نذاشت...حمله میکنیم..
یونگی:بابا تو به کل عقلتو از دست دادی!*نفسش رو با عصبانیه بیرون میده*
تهیونگ:اماده بشید ... تا نیم ساعت دیگه!
جیمین:چی؟! نیم ساعت؟..اگر همین الان هم حرکت کنیم یک ساعت دیگه به اعمارت اون حرومی میرسیم...
تهیونگ: من نمیدونم بجنبید
نامجون:بچه ها بجنبید جون جولین وسطه...و البته امانتی شازده

تمام پسرا اماده شدن و به سمت اعمارت سارن حرکت کردن...

نقشه هاشونو توی ماشین کشیدن و به عمارت حمله کردن...
حدف اولشون نگهبانای ورودی بود...
نامجون و جین بی سر و صدا خفه شون کردن...
نامجون از توی میکروفونی که با تمام بچه ها در ارتباط بود گفت

نامجون:ورودی عمارت پاکسازی شد...

یونگی و جیمین هم پشت عمارت نگهبانا رو بیهوش کردن

یونگی:حیاط پشتی عمارت پاکسازی شد...

حالا نوبت جونگ‌کوک جیهوپ و تهبونگ بود تا وارد عمارت بشن...در این فاصله نامجون به افرادش دستون محاصره کل عمارت رو داد..
هرسه وارد عمارت شدن و بعد از اونا جیمین و یونگی بهشون ملحق شدن ... یونگی و جیمین به دنبال دو دختر توی عمارتی میگشتن و جیهوپ ،جونگ کوک و تهیونگ دنبار سارن...
یونگی و جیمین تونسته بودن جولینو پیدا کنن و اونو از عمارت خارج کرده و پیش نامجون و جین بفرستن ...بعد از اون به کمک تهیونگ و بقیه رفتن...
وارد یه اتاق شدن که شبیه اتاق باز جویی بود و شیشه‌ای اتاق رو به دوقسمت تقسیم میکرد...اون ور شیشه...ربکا در حالی که تنها یک نیم تنه مشکی رنگ و شلوارک مشکی به تن داشت و دستاش توسط یک میله افقی از ارتفاع بسته شده بدود و پاهاش رو هوا معلق بود اویزان بود...روی بدن ظریفش زخم های بزرگی خود نمایی میکردن...
تهیونگ با دیدن اون صحنه قلبش به درد اومد ..
سارن و هفت تا از بادیگارداش که سه نفر پشت شیشه و چهار نفر رو به روی تهیونگ و پسرا بودن، اصلحه به دست در اتاق حضور داشتن...اصلحه نگهبانا به سمت تهیونگ و پسرا ...اصلحه سارن به سمت ربکا...

سارن :یه قدم دیگه پیشروی کنی این دخترو به کام مرگ میکشونی...
تهیونگ:ولش کن حرومزاده..
سارن:انگار زیادی هم روش غیرت و تعصب داری...مگه نه؟
تهیونگ:گفتم ولش کن وگرنه ازت نمیگذرم
سارن:اووو اعضای مافیای پایه چیمیگن اگه بفهمن کیم تهیونگ..بزرگ ترین مافیا در کره روی خدمت کارش غیرت پیدا کرده؟.. کسی که تنها برده هاشو برای رابطه جن/سی میخواست؟
تهیونگ:خفه شو اون دختر رها کن
سارن :باید خودت به دستش بیاری..

تهیونگ و پسرا مشقول در گیری با نگهبانا شدن..شیشه رو شکوندن و سه نگهبان دیگه رو کشتن..سارن اصلحشو نزدیکتر به ربکا...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

نوزدهم جیمین: اممم خوب اون اینجا نیست اون یه انسانه پری اا: ...

اسیر مافیا پارت⁸یونگی از اتاق‌ اومد بیرون دلش حال عجیبی داشت...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

پارت ۱۶ساعت ۷ و ۲۶ دقیقه عصر_یونگی:و بعد اصلحه ام رو دراوردم...

پارت ۱۲: طوفان در راه استسکوتِ سنگینی اتاق کنترل رو فرا گرفت...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵همه برگشتن سمت رینا.ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط