{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


روی تخت گذاشتمش و لباسامو عوض کردم و لبه ی تخت کنارش نشستم و داشتم موهاشو نوازش میکردم که سه نا بدون در زدن وارد اتاقمون شد

_مگه اینجا طویله اس سرتو میندازی میای تو ؟ یادت ندادن در بزنی ؟

سه نا:ببخشید عزیزم کارم مهم بود

_ برو توی اتاق کارم الان میام باهم حرف میزنیم

سه نا: نه میرم توی اتاق خواب تا تو بیای

_زبون نمیفهمی ؟برو بیرون تا یه بلایی سرت نیاوردم

نگاه حرصی به یونا کردو بعد رفت بیرون، بوسه ای روی پیشونی یونا گذاشتم و رفتم توی اتاق کار

_خب چی بود اون کار مهمت که یادت رفت در بزنی بعد بیای تو ؟

سه نا: بابام گفت مهمونی امشب رو باتو، به عنوان همسر تو ، با تو بیام...


با عشوه نزدیک تر اومد و واکنشی نشون ندادم ولی اخم بین ابرو هام معلوم بود ، دستمو گرفت و روی گونه اش گذاشت و ادامه داد:

سه نا: همینطور گفت که اگه راضی باشی توی مهمونی عقدمون کنه و شبو باهم باشیم، نظرت چیه عزیزم ؟ بعدشم میتونیم باهم یه سفر به خارج از کشور بریم تا بتونی ذهنت رو خالی کنی و اون دختره یونا کن معلوم نیست قبل از تو با چند نفر را...

دستم توی صورتش فرو اومد و ترسیده دستشو روی جای سیلیم گذاشت و بهم نگاه کرد

_یه بار دیگه ، فقط ببینم یکبار دیگه راجب یونا همچین زری زدی من میدونم و تو ، فهمیدی ؟

اروم اره رو زمزمه کرد که بلند تر غریدم:

_نشنیدم چه زری زدی

سه نا: ف..فهمی...فهمیدم

دستمو روی موهاش گذاشتم و یکم کشیدم

سه نا: آخ...مو..

_ و اینو بدون من یونارو به اون مهمونی میبرم ، اون تنها زن هوانگ هیونجینه...


در تقه ای خورد و قبل از اینکه بخوام واکنشی نشون بدم دستاشو دور گردنم حلقه کردو شروع به بوسیدنم و دراوردن لباسم شد که در باز شد و با صدای خورد شدن شیشه از خودم فاصله اش دادم و با چشمای شوکه و بغض زده ی یونا مواجه شدم

+ب..ببخشید‌...می..خواستم...ناهارتو بیارم

میخواستم برم که سه نا دستمو گرفت ، کم کم بغضش داشت میترکید و میخواست بره که صدای سه نا درومد

سه نا: کجا میری یونا ؟ ببین چقدر اینجارو کثیف کردی ، میخوای بدون تمیز کردنش بری ؟


نمیدونم چرا اون لحظه چرا لال شده بودم و نمیتونستم قدم بردارم


+ببخشید...الان سریع جمعش میکنم


روی زمین نشست و دستمالی رو برداشت و شروع به تمیز کردن کف اتاق کرد


سه نا: چرا داری اینطوری تمیز میکنی ؟

+بب...ببخشید

شروع به برداشت خورده شیشه ها کرد که از خیال درومدم و دستمو از دست سه نا بیرون اوردم و به طرف یونا رفتم و روی زانو نشستم

_دست نزن ، خطرناکه شیشه دستتو میبره

+نه جمعش میکنم ببخشید معذرت میخوام ، یکم شوکه شدم ، آخه نمیدونستم با معشوقتی

با نگاه اشکی بهم زل زد و بعد با دستی خونی رفت بیرون که دنبالش رفتم ولی درو قفل کرد.‌.‌
دیدگاه ها (۱۰)

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part26رفتم تو سوار آسانسور شدمدرو باز کردم و ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

پارت ۲۱«من میرم برات آب میارم.»«باشه»تهیونگ برق های خانه را ...

P9 . PRISAN MAFIA.

برده عمارت جئون

#pain#P¹⁰⁹#Season²برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط