ددی خون آشام من
#Part_3
(ویو تهیونگ)
فلش بک به چند ساعت قبل
وقتی دختره افتاد گرفتمش چه خون خوشمزه ای مثل خودش که خیلی زیبا و کیوت بود
وایی تهیونگ چیمیگی اون یک انسانه و تو خون آشام
رفتم پیش کوک
کوک: تهیونگ بیا ببریمشون عمارت ولی آجوما نباید بفهمه چون میکشتمون انسان آوردیم توی عمارت
ته: اوکی ولی چرا ما تا الان خون انسان نخوردیم و آنقدر خونشون با بقیه خون ها فرق میکرد
یک لحظه رنگ کوک شبیه گچ دیوار شد انگار یه چیزی میدونست ولی نمیخواست بهم بگه
پایان فلش بک
(ویو عمارت)
دختره رو گذاشتم روی تختم و از اتاق رفتم بیرون که کوک هم اون یکی دختره رو گذاشت اتاق خودش صدایی از توی اتاق اومد فهمیدم بیار شده سریع رفتم توی اتاق و (بچه ها همون حرف های که پارت قبل گفته شده بود)
کوک اومد و گفت یونا حالش بد و زگ زدم به دکتر کیم اومد
و رفت توی اتاق و بعد مدتی اومد بیرون گفت حالش خوبه دختره هم رفت توی اتاق پیش خواهرش که من و کوک تنها شدیم و ازش پرسیدم
ته: باهاشون چیکار کنیم
کوک: نمیدونم باید اینجا نگهشون داریم که او نره خون آشام ها هستن و وجود دارن
ته: ولی اینطوری خطر ناک نی
کوک: نه ازشون استفاده میکنیم (منظورش از استفاده یعنی خون هاشون)
ته : نمیدونم ولی باید نگهشون داریم من با این دختره دوست دارم یک شب زیرم باشه
که کوک تایید کرد و باهم رفتیم توی اتاق
که دیدیم دارن میخندن با هم
که یونا گفت.....
(ویو تهیونگ)
فلش بک به چند ساعت قبل
وقتی دختره افتاد گرفتمش چه خون خوشمزه ای مثل خودش که خیلی زیبا و کیوت بود
وایی تهیونگ چیمیگی اون یک انسانه و تو خون آشام
رفتم پیش کوک
کوک: تهیونگ بیا ببریمشون عمارت ولی آجوما نباید بفهمه چون میکشتمون انسان آوردیم توی عمارت
ته: اوکی ولی چرا ما تا الان خون انسان نخوردیم و آنقدر خونشون با بقیه خون ها فرق میکرد
یک لحظه رنگ کوک شبیه گچ دیوار شد انگار یه چیزی میدونست ولی نمیخواست بهم بگه
پایان فلش بک
(ویو عمارت)
دختره رو گذاشتم روی تختم و از اتاق رفتم بیرون که کوک هم اون یکی دختره رو گذاشت اتاق خودش صدایی از توی اتاق اومد فهمیدم بیار شده سریع رفتم توی اتاق و (بچه ها همون حرف های که پارت قبل گفته شده بود)
کوک اومد و گفت یونا حالش بد و زگ زدم به دکتر کیم اومد
و رفت توی اتاق و بعد مدتی اومد بیرون گفت حالش خوبه دختره هم رفت توی اتاق پیش خواهرش که من و کوک تنها شدیم و ازش پرسیدم
ته: باهاشون چیکار کنیم
کوک: نمیدونم باید اینجا نگهشون داریم که او نره خون آشام ها هستن و وجود دارن
ته: ولی اینطوری خطر ناک نی
کوک: نه ازشون استفاده میکنیم (منظورش از استفاده یعنی خون هاشون)
ته : نمیدونم ولی باید نگهشون داریم من با این دختره دوست دارم یک شب زیرم باشه
که کوک تایید کرد و باهم رفتیم توی اتاق
که دیدیم دارن میخندن با هم
که یونا گفت.....
- ۲.۵k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط