{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p⁵

p⁵

🐱 تو هنوز نینی موندی

+ چی؟ چرا

🐱 برای عروسک ذوق میکنی

+ عههههه

" چند مین بعد "

تو اشپزخونه بودیم.. هم حرف میزدیم هم من سالاد درست میکردم..

🐱 میدونی که من خیلی عاشقتم

+ اوهوم

درحال خورد کردن خیار بودم ولی با حرفی که زد دستم سرد شد..

🐱 دوست دخترم شو

+ چ.چی؟

🐱 اگه میخوای.. بیا دوست دخترم بشو.. اگه بخوای.. بعدش میتونی همسرم بشی

+ م.من.. باید فکر کنم

🐱 منتظر میمونم

من خیلی عاشقش بودم.. خیلی

ولی نه جوری که دوست دخترش باشم

هر ارمی ارزو داره با اعضای بی تی اس ازدواج کنه..

ولی من نامجونو برای ازدواج مناسب میدونستم..

ولی برای بقیه فقط عاشق بودم..

" دو روز بعد "

به یه مهمونی برای خواننده ها دعوت شده بودم..

که خیلی از خواننده های معروف اونجا بودن..

تم مهمونی رنگ مشکی بود

و گفتن که دخترا نباید دامن.. پیراهن یا.. بپوشن

پس تصمیم گرفتم یه شلوار شیک بپوشم..

با کراپ تاپ سفید.. و کت خوشگلش.. «اسلاید ۲»

مهمونی ساعت ۷ بود.. به ساعت نگاه کردم که ۵:۳٠ رو نشون میداد..

پس یه دوش ده مینی گرفتم..

موهامو خشک کردم..

روتین رفتم و لباس پوشیدم

ساعت طلایی و گوشواره ام رو بستم

با دستنبد..

و کیف دستیمو برداشتم..

« کل استایلش اسلاید دوم»

کفشامو پوشیدم و درو قفل کردم و راه افتادم
دیدگاه ها (۴)

p⁶" تو مهمونی "همینطوری دور میز با دخترا نشسته بودیم.. بقیه ...

p⁷برگشتم سر میز~ چیشد+ هیچی.. مثل همیشه.. درخواست.. پشت درخ...

p⁴~ خب حالا.. دعوا نکنین.. چقدر دلم میسوزه برای ات..🐰 چرا# چ...

p³🐰 خب.. چه خوب+ نمیشه ندیم؟ 🐱 چرا؟ خوبه که+ خب کی شروع کنیم...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:9ویو «سلین»&دخترم میخواستم یه چیز...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

دختر تنها{3}

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

رمان تو خود منی

پارت ۱۵

رمان تو خود منی

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۳☆پ.ا:سلام دخترم بیا بشین میخوایم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط