همه چیز به کنار...
همه چیز به کنار...
حالا چطور شهر را نشانشان دهیم ...
چطور از خیابان ها عبورشان دهیم؟...
آنان رفتند تا ما بمانیم و راهشان را ادامه دهیم
خدا کند فردا دخترکان شهرم مراعات حضورشان را بکنند...
خدا کند فردا آنقدر هوا سرد باشد،آنقدر سرد باشد که از سر دختران شهرم روسری هایشان نیفتاده باشد..
خدا کند فردا شرمنده نگاه شهیدانمان نشویم...
*******از زبان مادر غوّاص شهید*******
نوجوانم شاد ، امّا سرکش و عاصی نبود
این لباس "تنگ و چسبان" مال رقّاصی نبود
داغ من را مادر عباس(ع) میفهمد فقط
دست و پا بسته قرار و رسم غوّاصی نبود
حالا چطور شهر را نشانشان دهیم ...
چطور از خیابان ها عبورشان دهیم؟...
آنان رفتند تا ما بمانیم و راهشان را ادامه دهیم
خدا کند فردا دخترکان شهرم مراعات حضورشان را بکنند...
خدا کند فردا آنقدر هوا سرد باشد،آنقدر سرد باشد که از سر دختران شهرم روسری هایشان نیفتاده باشد..
خدا کند فردا شرمنده نگاه شهیدانمان نشویم...
*******از زبان مادر غوّاص شهید*******
نوجوانم شاد ، امّا سرکش و عاصی نبود
این لباس "تنگ و چسبان" مال رقّاصی نبود
داغ من را مادر عباس(ع) میفهمد فقط
دست و پا بسته قرار و رسم غوّاصی نبود
- ۵۴۷
- ۲۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط