{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز چنگیز ودربا ریانش برای شکار به جنگل رفتند-هوا خیلی

یک روز چنگیز ودربا ریانش برای شکار به جنگل رفتند-هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت چنگیز ویارانش را ازپا درمی آورد-بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت وجام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت-برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد -اگر جلوی شاهین رانگیرم ، درباریان خواهندگفت:چنگیزجهانگشا نمیتواند از پس یک شاهین برآید -پس اینبار باشمشیر به شاهین ضربه ای زد-پس از مرگ شاهین -چنگیز مسیر آبرا دنبال کردودید که ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است اواز کشتن شاهین بسیار متاثرگشت مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت-بر یکی از بالهایش نوشتند:یک دوست همیشه دوست شماست -حتی اگر کارهایش شما را برنجاند-روی بال دیگرش نوشتند: هرعملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ... ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ, ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ... 
دیدگاه ها (۱)

سگ ازناتوانی وترس ازتنهایی باوفاشد،وگرنه سگ کجاو وفا کجا!خوش...

ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ،ﯾﮑﯽ ﮔﻔ...

زن,,سینه ی"برجسته"نیست! لب های "قرمزموی "مش"کردهابروی "برداش...

کمترین آرزویم اینست که:هرگز با چشمان مهربانت نامهربانی روزگا...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند - هوا خيلي گ...

ب يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گ...

چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم بود وت...

يک روز چنگيز ودرباريانش براي شکار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

یک روز چنگیز ودرباریانش برای شکار به جنگل رفتند-هوا خیلی گرم...

یک روز چنگیز ودربا ریانش برای شکار به جنگل رفتند . . . .هوا ...

يك روز چنگيز و درباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط