{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ب يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيل

ب يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم بود وتشنگي داشت چنگيز ويارانش را ازپا درمي آورد-بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكي ديدند چنگيز شاهين شكاريش را به زمين گذاشت وجام طلايي را در جويبار زد و خواست آب بنوشد اما شاهين به جام زد و آب بر روي زمين ريخت-براي بار دوم هم همين اتفاق افتاد چنگيز خيلي عصباني شد و فكر كرد -اگر جلوي شاهين رانگيرم ، درباريان خواهندگفت:چنگيزجهانگشا نميتواند از پس يك شاهين برآيد -پس اينبار باشمشير به شاهين ضربه اي زد-پس از مرگ شاهين -چنگيز مسير آبرا دنبال كردوديد كه ماري بسيار سمي در آب مرده و آب مسموم است اواز كشتن شاهين بسيار متاثرگشت مجسمه اي طلايي از شاهين ساخت-بر يكي از بالهايش نوشتند:يك دوست هميشه دوست شماست -حتي اگر كارهايش شما را برنجاند-روي بال ديگرش نوشتند: هرعملي كه از روي خشم باشد محكوم به شكست است...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ... ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ, ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ...

دیدگاه ها (۱۷)

با این زبون

دکتر محمدرضا سعیدی فوق تخصص قلب و عروق و رئیس بخش جراحی بیما...

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭﯾﮏ ﺷﺐ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ،ﺩﺭﮐﺎﺥ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ،ﺑ...

یک روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد مصالح ...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

یک روز چنگیز ودربا ریانش برای شکار به جنگل رفتند-هوا خیلی گر...

چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم بود وت...

يك روز چنگيز ودرباريانش براي شكار به جنگل رفتند - هوا خيلي گ...

يک روز چنگيز ودرباريانش براي شکار به جنگل رفتند-هوا خيلي گرم...

یک روز چنگیز ودرباریانش برای شکار به جنگل رفتند-هوا خیلی گرم...

يك روز چنگيز و درباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گر...

يك روز چنگيز و درباريانش براي شكار به جنگل رفتند-هوا خيلي گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط