Part 2

جیهوپ با لحن تمسخر آمیز گفت:(هه!نامجون شی مهمون جدید داریم که.)کم مونده بود بزنم زیر گریه.قبلا تو مدرسه تهیونگ جوابشونو میداد؛ولی بعد که به دانشگاه اومدیم از هم جدا شدیم و در آرامش بودیم که من دانشگاهمو عوض کردم و اومدم اینجا.
به خودم اومدم و تو دلم گفتم:(بسه یونا!چرا میخوای گریه کنی؟قوی باش دختر.)
چون خیلی عصبانی بودم یدونه زدم تو گوش جیهوپ.(تو گوه خوردی مادر...)وااای خیلی کیف داد.جیهوپ هم خواست منو بزنه که فرشته ی مهربون دانشگاه"سه یون"اومد و جلوشو گرفت.اونم با حرص رفت.
هوف به خیر گذشت.کلاسم شروع شد و رفتم سر کلاس.وای نههه.با جیهوپ تو یه کلاس بودم.
متاسفانه جای خالی نبود و فقط کنار جیهوپ خالی بود.چاره ای نداشتم؛رفتم نشستم پیشش.قبل از اینکه استاد بیاد تو گوشم لب زد:(جواب کارتو میگیری دختر جون!!)
بعد جاشو با پسری به اسم یونگی عوض کرد.همون پسری که در نگاه اول عاشقش شدم!!(چشمت رو از شوهرم برداااارر)
کل تایم کلاس استرس داشتم که منظور جیهوپ چیه.دستام همینطور داشت میلرزید که یهو یونگی گفت:(هی!یونا!)
برگشتم سمتش و با صورت سرخ شده گفتم:(ب...ب...بله؟) دستاش رو گذاشت رو دستام و با چشماش که مثل یه پیشی بود بهم زل زد و گفت:(میدونم نگران حرفی هستی که جیهوپ بهت زده؛ولی نگران نباش.من هواتو دارم.)
دیدگاه ها (۰)

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

عشق خیانت انتقام

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:4ویو «سلین»که مدیر گفت :-بفرمایید...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

برده عمارت جئون

crazy spies | P³( فردا )-یارو ک اصن نگفت ماموریت چیع-والا-یو...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط