{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان :

رمان :
«پسر عموی جذابم»

part:4
ویو «سلین»
که مدیر گفت :
-بفرمایید
رفتم تو با لبخند گفتم :
+سلام ، میشه بگین کلاسم کجاست؟؟(لبخند)
با مهربونی گفت:
-سلام دخترم ، اسمت چیه ؟(مهربون)
گفتم:
+سلین ، سلین کیانفر (لبخند)
با مهربونی گفت:
-چند لحظه صبر کن دخترم (مهربونی)
+چشم
بعد پنج مینی گفت :
- کلاست طبقه ی سوم(بچه ها الان سلین طبقه ی دومه) کلاس B2 و میز 42 هستش دخترم
+ممنون
-خواهش
از مدیر خدافظی کردم ، و از اتاق اومدم بیرون رفتم سمت طبقه سوم
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\|||||||||||||||||\\\\\\\\\\\\\||||||||||||||\\\\\\\
رسیدم به طبقه ی سوم به کلاس ها نگاه میکردم که کدوم B2 هستش ، بلاخره کلاسمو پیدا کردم ، وارد کلاس شدم ، رفتم روی صندلی 42 نشستم ، بعد چند مین زنگ کلاس شد بچه ها با عجله میومدن سر کلاس ، سرمو گذاشتم رو میز چشامو بستم ، داشتم مرد رویاهامو میدیم که با صدای برپا بچه ها زود نشستم ، نگاهم. به استاد دادم که با دیدنش انگار یه چیزی تو دلم لرزید ...
اون.....‌
دیدگاه ها (۰)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:5ویو «سلین»اون ...... اون علی بود...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط