...خنده ی لبانت کم نیست برای من

...خنده ی لبانت کم نیست برای من
تو تنها "می خندی" اما شوق بعد از
خنده هایت در دل من پر می گیرد...
می رود...
می رود تا آسمان ها دورتر...
تا آنجایی که تو هستی...
تا جایی که نزدیک توست...
تا جایی که صدایت رود شکر جاری می کند در دلم...
بخند...
جامم را پر کن از خنده هایت که مستِ مست شوم...
روی زیبای خالی به چه کار آید مرا،
تو رو کن آنچه را که دیگران ندارند...
بخند که دور از خانه آرام ندارم...
خانه ی من آن چال های روی گونه هایت است...
نخندی، بی خانمان می شوم... بخند...
دیدگاه ها (۶)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

یک صوتِ مُبهمم که الفبا نمی‌شومیک واژه ی عجیب که معنا نمی‌شو...

خانه قدیمی مادر بزرگ پناه آخر هفته های ما است.از زمانی که زن...

🧕مادرِ مهدیه و امین احمدزاده…😭 چه کسی می‌داند در سکوتِ خانه‌...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

عاشقانه های شبنم

پارت۲

امشب این دعا را بخوانخدایا...امشب قلبم را روی دستان مهربانت ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط