چون مادرت در خانه بیپشت و پناه است
چون مادرت در خانه بیپشت و پناه است
در کودکی بایست مرد خانه باشی
خشم پدر از مادرت بر روی دوشت
بغضِ کمربند پدر را شانه باشی
گردی نشسته روی مویت آسیابان
در باور اطرافیانت قهرمانی
اما کمی با آینه روراست باشی
میفهمی از پشت لبت که نوجوانی!
سنگ صبورِ دوستانت باشی اما
یک شانه محضِ گریههای تو نباشد
هر دفعه پشت دوربین باشی و هرگز
در عکسِ جمعی ردِ پای تو نباشد
خیامی و بالای قصر آرزویت
یک فاخته آواز سردادهست: کو! کو!¹
سی سال خندیدی و پشت خندهی تو
یک دلقک خسته نشسته روی زانو
حالا جوانم طبق تقویمی که دارم
با منطقِ دنیا ولی راهم یکی نیست
هفتاد سالم شد همین یک لحظهی پیش
یعنی که سن و عمر من باهم یکی نیست
هستم ولی آنها نمیبینند من را
حس میکنم رد میشوم از توی دیوار
سردرد و پادردی که دائم داشتم نیست
یک جای کار این جهان می لنگد انگار!
#مهدی_آخرتی
¹- آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همی گفت که: کو! کو! کو! کو!
#خیام
#انجمن_ادبی_طرز_خیال
#شعر_خراسان
#شعر_خوانی
شعر_جوان
در کودکی بایست مرد خانه باشی
خشم پدر از مادرت بر روی دوشت
بغضِ کمربند پدر را شانه باشی
گردی نشسته روی مویت آسیابان
در باور اطرافیانت قهرمانی
اما کمی با آینه روراست باشی
میفهمی از پشت لبت که نوجوانی!
سنگ صبورِ دوستانت باشی اما
یک شانه محضِ گریههای تو نباشد
هر دفعه پشت دوربین باشی و هرگز
در عکسِ جمعی ردِ پای تو نباشد
خیامی و بالای قصر آرزویت
یک فاخته آواز سردادهست: کو! کو!¹
سی سال خندیدی و پشت خندهی تو
یک دلقک خسته نشسته روی زانو
حالا جوانم طبق تقویمی که دارم
با منطقِ دنیا ولی راهم یکی نیست
هفتاد سالم شد همین یک لحظهی پیش
یعنی که سن و عمر من باهم یکی نیست
هستم ولی آنها نمیبینند من را
حس میکنم رد میشوم از توی دیوار
سردرد و پادردی که دائم داشتم نیست
یک جای کار این جهان می لنگد انگار!
#مهدی_آخرتی
¹- آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو
بر درگه او شهان نهادندی رو
دیدیم که بر کنگرهاش فاختهای
بنشسته همی گفت که: کو! کو! کو! کو!
#خیام
#انجمن_ادبی_طرز_خیال
#شعر_خراسان
#شعر_خوانی
شعر_جوان
- ۳۹۱
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط